غاشیه (نسخه اصلی) به قلم محدثه جهشی
پارت سیزده :
یکی از حسرتهایش حالا به واقعیت تبدیل شده بود و مهراد با فاصلهای از او، دست برادرش را با اجبار رها کرد و معترضانه او را به عقب هل داد و نالید:
- خودم بلدم!
ماهور با ترس سرجایش سنگ شده بود و چند قدم با اجبار و قرضی رفته بود که لحظهای سرش را برگرداند تا از حضور آنها در نزدیکیاش مطمئن شود که با « پخ » گفتن پسرک کنار گوشهایش، تعادلش را از دست داد و همراه جیغ بلندی از پشت روی زمین ا
لطفا صبر کنید...

آرامش
0بسم الله من اینجا سکته کردم پسر این چه کاریه