پارت سیزده :

یکی از حسرت‌هایش حالا به واقعیت تبدیل شده بود و مهراد با فاصله‌ای از او، دست برادرش را با اجبار رها کرد و معترضانه او را به عقب هل داد و نالید:
- خودم بلدم!
ماهور با ترس سرجایش سنگ شده بود و چند قدم با اجبار و قرضی رفته بود که لحظه‌ای سرش را برگرداند تا از حضور آن‌ها در نزدیکی‌اش مطمئن شود که با « پخ » گفتن پسرک کنار گوش‌هایش، تعادلش را از دست داد و همراه جیغ بلندی از پشت روی زمین ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت غاشیه در رمان غاشیه (نسخه اصلی) غاشیه
تصویر شخصیت ماهور در رمان غاشیه (نسخه اصلی) ماهور
آخرین نظرات ارسال شده
  • آرامش

    0

    بسم الله من اینجا سکته کردم پسر این چه کاریه

    دیروز
  • طوفان

    1

    جونم لرد خبیثث

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️