پارت پانزده :

ماهور موبایل را در میان دستانی که همان ثانیه عرق کرده بود، فشار داد و غاشیه مشت آَتشینش را تکیه‌گاه چانه‌اش کرد و شکارش را مانند طعمه‌ای زیر نظر گرفت که می‌گفت :
- دهنت و ببند...از اولم با این خوره‌ی شک تو ذهن مریضت زندگی من و هم نابود کردی...نه تو گوش کن حالم ازت به هم میخوره!
مشت مرد با صدا روی میز فرو آمد و شانه‌های دخترک بالا پرید. ماهور با وحشت به پاهای او که روی زمین ضرب گرفته بÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت غاشیه در رمان غاشیه (نسخه اصلی) غاشیه
تصویر شخصیت ماهور در رمان غاشیه (نسخه اصلی) ماهور
آخرین نظرات ارسال شده
  • آرامش

    0

    نگفتم رایان ویغما همون مهراد وامیرن

    دیروز
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️