خواب باران به قلم الناز محمدی
پارت شصت و نهم :
خطوط روی سینه کاغذ به هم میپیچید و میان انبوهی از درهم شکستگیها، قامتی جدید از یک معنا را ردیف میکرد. خطهایی شکسته که به تنهایی نامفهوم بودند و وقتی کنار هم قرار میگرفتند، شمهای از یک تصویر را معرفی میکردند. تصویری که در پایهاش قصهای بود و حالا داشت تبدیل به تصویر میشد اما اگر خطی در دل خطی دیگر به اشتباه ورود میکرد، بیرونزدگیاش کل زحماتش را زیر سوال میبرد و...
لطفا صبر کنید...

مامان عسل
0این پاشا عجب کنه ای هستش معلوم نیست با گلرخ چیکار کرده که خبری ازش نیست ..باران گول حرفاشو نخوره خوبه ..