درخت سیب به قلم زهرا مجموعی
پارت چهل :
نزدیک در که می شوم صدایی پچ پچ گانه به گوش ام می خورد.
نزدیک تر می شوم و از درز در مجید و خواهرش را میبینم.
گوش هایم را تیز می کنم.
درحالی که مجید نزدیک خواهرش شده بود سرش را نزدیک می کند و با انزجار می گوید:
- آدم قحط بود رفتین این دختره نچسب و پیدا کردین؟ یه اینچم تکون نمیخوره و عین این اُمل ها منو نگاه میکنه.
- کوتاه بیا داداش به من چه مامان انتخاب کرده.
دستم را جلوی دهانم
لطفا صبر کنید...
