پارت چهل و چهارم :

***
نورِ خیره‌کننده و تختِ مهتابی‌های سقف، روی سطح صیقلی میزِ شیشه‌ای ماسیده بود و بازتاب پره‌های باریکِ کرکره، خطوطی شبیه میله‌های قفس روی تن و صورتِ دریا می‌انداخت.
سکوتِ غلیظِ دفتر کارش در طبقه‌ی چهاردهم با زوزه‌ی ملایم تهویه‌ی مطبوع شکسته می‌شد؛ زوزه‌ای یکنواخت که به جای تسکین، ضربان تند شقیقه‌هایش را تیزتر توی کاسه‌ی سرش می‌کوبید.
دستش با لرزشی نامحسوس گوشی تلف

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادی عبادی

    0

    به نقره اعتماد ندارم..فکر میکنم یه ریگی به کفشش میتونه باشه

    ۶ روز پیش
  • راز

    0

    ای بابا این رشته سردراز دارد

    ۲ هفته پیش
  • نادیا

    1

    خداای منن باور نکردنی خوب ۲۰ درصد دیگه هم طاقت میاورد

    ۲ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️