پارت چهل و سوم :

درِ سنگین و ضدسرقتِ عمارت با لمسِ حسگرِ اثرانگشت بدون کمترین صدایی عقب رفت. فضای داخلی خانه تلفیقی خفه‌کننده از بتنِ اکسپوز، کف‌پوشِ گرانیت مشکی و نورپردازی خطی مینی‌مال بود؛ قلمرویی بی‌روح و منجمد که بیشتر به سردخانه‌ای فوق‌مدرن شباهت داشت تا خانه‌ای برای زیستن. اما امشب؛ سکوت مقبره‌گون خانه لگدمال شده بود. هنوز قدم از راهروی ورودی به سالن اصلی نگذاشته بود که بوی گس و تیز کوکائÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نادیا

    2

    دلم واسه دریا خیلی سوخت

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️