این شهر شاهد بود به قلم حنانه بامیری
پارت چهل و سوم :
درِ سنگین و ضدسرقتِ عمارت با لمسِ حسگرِ اثرانگشت بدون کمترین صدایی عقب رفت. فضای داخلی خانه تلفیقی خفهکننده از بتنِ اکسپوز، کفپوشِ گرانیت مشکی و نورپردازی خطی مینیمال بود؛ قلمرویی بیروح و منجمد که بیشتر به سردخانهای فوقمدرن شباهت داشت تا خانهای برای زیستن. اما امشب؛ سکوت مقبرهگون خانه لگدمال شده بود. هنوز قدم از راهروی ورودی به سالن اصلی نگذاشته بود که بوی گس و تیز کوکائÛ
لطفا صبر کنید...

نادیا
2دلم واسه دریا خیلی سوخت