امیر بی گزند به قلم صبا سروین
پارت دوازده :
مبهوت نگاهش کردم، واقعا این طور راجع به خودش فکر می کرد؟ من چشم دیدن او را نداشتم؟!
آه امیر علی...اگر می دانستی در دلم چیست!
کف دستش را دوباره روی فرمان کوبید و با همان صدای بلند ادامه داد:
- همه واسه تو مهربون بودن، کی تو رو زجر می داد و اخلاقش گه بود؟!
امیر علی...
همه حواسشون بود که تو اذیت نشی، همه حواسشون بود که ناز تو رو بکشن، همهم نازتو کشیدن جز امیرعلی...
نفس نفس میØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

صبا سروین | نویسنده رمان
دخترای من کلا کجفهمن😅
۲ هفته پیشسهیل۳۰
3واای از دست این جوونها..دوپهلو حرف میزنن توقع دارن طرف متوجه بشه..متوجه نشه هم قهر میکنن و لج..خب حرف دلتو صاف و پوست کنده بزن دیگهه
۳ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
جوونن دیگه...کلهشون داغه
۳ هفته پیشستاره
0مرسیتم عزیزم بابت قلمت ک خیلی فوق العاده بود و من در پیچ و تاب دنیای قشنگ رمانت حظ کردم🌱
۴ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
تو لطف داری عزیزم😍♥️
۴ هفته پیشرویا
1عالی مثل همیشه
۴ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
مرسی قشنگم♥️
۴ هفته پیشراز
1من چقد کلکلاشون رو دوس دارم
۴ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
خودمم خیلی دوست دارم😅😍
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

دلارتم
0راست میگه دیگه یکم جشماتو واکنی میفهمی