امیر بی گزند به قلم صبا سروین
پارت سیزده :
****
جواب سوال آخر را هم نوشتم و بیرون زدم.
محیا هم چند دقیقه پیش امتحانش را داده بود.
خدا را شکر که امتحان را خوب داده بودم. به سمت حیاط رفتم و تا از در سالن بیرون زدم، سوز سرما به صورتم خورد و زیپ کاپشنم را تا آخر بالا کشیدم.
محیا از دور دست تکان داد و به سمتش رفتم.
مرا که دید، چشمی روی سرتاپایم چرخاند و پقی زد زیر خنده.
- هرهر به چی می خندی؟
لبش را به زور درون دهانش جم
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

صبا سروین | نویسنده رمان
اخییی😍😍
۳ هفته پیششهرزاد
0وای که چقدرر قشنگ نوشتیش واای😭😭
۳ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
مرسی شهرزاد قشنگم
۳ هفته پیشبهار
3سلام خسته نباشی نویسنده جانم 😘رمان قشنگ و با احساسیه فقط روزهای پارت گذاری رو نزدیکتر کنین لطفا دلمون آب میشه🥹
۴ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
سلام عزیز دلم، چشم، این رمان کامله و راحت میتونم قولش رو بدم😍♥️
۴ هفته پیشZ.k
0وافعا چقدر زود و قشنگ آرزوش برآورد شد.😇😇
۴ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
ارزوهای کوچیک همیشه زود براورده میشن!
۴ هفته پیشرویا
0تنها رومانیه که دلم پیش دوتا عاشقاس و حقشون میبینم بهش برسن ولی حیف که نمیشه 🤦🏻 ♀️
۴ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
صبر کن رویااا.... صبرکن!!!
۴ هفته پیشستاره
0اون طور ک در پارت اول گفت مثل تموم یک سالی ک گذشته خاطرات گذشته رو مرور میکنه و امیر علی با اون سرسنگینه یعنی چه اتفاقی بین اونا افتاده ؟؟
۴ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
درسته عزیزم، رفته رفته مشخص میشه!
۴ هفته پیشمهسا
0عاشق اینجور رمانهای عاشقانه هستم کلکل هاشونم قشنگه نه مسخره بازی امیدوارم آخرش خوش باشه
۴ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
خوشحالم که دوستش داشتی عزیزم💋
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

راز
0واایی اینا چقد قشنگن درس و مشق بچه نمیزاره