امیر بی گزند به قلم صبا سروین
پارت هفتم :
اتاق تاریک شده بود و چشم که باز کردم فهمیدم بیش از حد خوابیدم.
از بیرون سر و صدا می امد و ساعت گوشی عدد ۶ بعد از ظهر را نشان می داد. هر چند که از نظر من پاییز؛ به معنای واقعی کلمه؛ پادشاه فصلها بود اما تنها عیبش میتوانست فقط روزهای کوتاهش باشد!
بلند شدم و به بالکن رفتم؛ همه در حیاط بودند و عصرانه و چای می خوردند. با لبخند به جمعِ همیشگی نگاه کردم و پایین رفتم.
به حیاط که رسیدم، بل
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

صبا سروین | نویسنده رمان
بله همه میفهمن کمکم
۲ هفته پیشDarya
1واای عزیزم خیلی رمانت قشنگه تا اینجاش که معرکه بوده 😘❤️
۳ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
مرسی دریا جانم♥️😍
۳ هفته پیشستاره
1امیر حسین از علاقه ی امیر علی خبر داره🤔
۴ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
🤷♀️🤷♀️🤷♀️
۳ هفته پیشرویا
0وای مثلث عشقی 🤦🏻 ♀️
۴ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
بلههه!!
۳ هفته پیشZ.k
0واقعا خیلی عجیبه که این همه وقت امیر حافظ محبت میکرده ولی امیر علی موردپسند نیلو شد🤔🤔
۴ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
همیشه اینجور چیزا برعکسه!
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

دلارام
0فک میکنم همشون میدونن امیر علی به نیلوفر علاقه داره مخصوصا این حافظ چشم سفید ولی داره پسرمونو اذیت میکنه