امیر بی گزند به قلم صبا سروین
پارت ششم :
آدرس آن عوضی را گرفتن از محیا ساده تر از ان چیزی بود که فکر می کردم.
صبح گذشت و آدرس را برای امیرعلی فرستادم و از او خواهش کردم به کسی چیزی نگوید.
عصر بود که در حیاط نشسته بودیم و امیر علی با زیر چشم نسبتا کبود وارد شد.
هر چه از او ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

ستاره
0چه غیرمنتظره کشیده شد سمت کسی ک باهاش کل کل داشت و نه سمت مهربون و مدافع.بیچاره حافظ صبا جون این چه سمی هست دو تا دلبر رو سر یه دلبر به جون هم میندازی قضیه ی مثلث عشق دلبرانت در رمانهایت چیه؟آخه بقیه رمانها یه طرف خوبه یه طرف بد ولی قضیه رمانهایت نه مثلث دلبرانست!🥺