پارت شصت :

سرفه کردنم تا جایی ادامه پیدا کرد که تمام محتویات معده‌ام را بالا آوردم ولی هنوز نتوانسته بودم درست نفس بکشم.
کیوان که ساندویچ بدست بیرون آمد، من را با حال بدی دید
- سارا... سارا چت شد؟ چرا حالت بهم خورد؟
از صندوق عقب بطری آبی برداشت و مشتی آب به صورتم زد.
- گریه کردی... لابد باز نشستی به ستایش فکر کردی
ازت ممنونم ستایش که از جواب پس دادن نجاتم دادی.
کمی آب به خوردم داد و کم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیوان در رمان خود دیگرم کیوان
تصویر شخصیت سارا در رمان خود دیگرم سارا
آخرین نظرات ارسال شده
  • زارا۶۴

    0

    چه تو آشغالی..لیاقتت همون علی گند دماغ هست لیاقت زندگی شاد و نداری

    ۲ هفته پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    عشقم آرام باش چرا فحشش میدی🙈

    ۲ هفته پیش
  • زارا۶۴

    0

    😅😂بس حرص میده

    ۲ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️