خود دیگرم به قلم آرزو شریفی
پارت شصت :
سرفه کردنم تا جایی ادامه پیدا کرد که تمام محتویات معدهام را بالا آوردم ولی هنوز نتوانسته بودم درست نفس بکشم.
کیوان که ساندویچ بدست بیرون آمد، من را با حال بدی دید
- سارا... سارا چت شد؟ چرا حالت بهم خورد؟
از صندوق عقب بطری آبی برداشت و مشتی آب به صورتم زد.
- گریه کردی... لابد باز نشستی به ستایش فکر کردی
ازت ممنونم ستایش که از جواب پس دادن نجاتم دادی.
کمی آب به خوردم داد و کم

لطفا صبر کنید...

زارا۶۴
0چه تو آشغالی..لیاقتت همون علی گند دماغ هست لیاقت زندگی شاد و نداری