پارت پنجاه و دوم :

فلش بک
| سال یک هزار و سیصد و چهار شمسی | دستش را روی شکم برآمده‌اش گذاشت و کف دست دیگرش را هم به تخت فشرد و صاف نشست.ساعتی از دراز کشیدنش آن هم به اصرار هاتف می‌گذشت ولی دیگر طاقت ماندن در اتاق را نداشت.کمتر از چند دقیقه‌ی دیگر، خانواده‌ی هاتف برای شام به خانه‌شان می‌آمدند و بهتر بود دیگر قید دراز کشیدن را بزند.
اگر هاتف و اصرارهایش نبود که به آن سادگی خدمه را به حال خودشان رها نمÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیان در رمان یادگار اولین مرگ کیان
تصویر شخصیت آذر - کیمیا در رمان یادگار اولین مرگ آذر - کیمیا
تصویر شخصیت عاطفه - النا در رمان یادگار اولین مرگ عاطفه - النا
تصویر شخصیت مژگان - نوشین در رمان یادگار اولین مرگ مژگان - نوشین
تصویر شخصیت عارف - پرهام در رمان یادگار اولین مرگ عارف - پرهام
تصویر شخصیت هاتف - پدرام در رمان یادگار اولین مرگ هاتف - پدرام
آخرین نظرات ارسال شده
  • تی دا

    0

    یعنی هیچ احساسی به آذر نداره؟ پس چرا پدرام به کیمیا گفت وقتی کنارمی احساس آرامش میکنم انگار سالهاست میشناسمت؟

    ۱ ساعت پیش
  • نگار

    0

    مرسی حدیث مرسی معصومه عالی بود عشقای من خسته نباشید🙏🏻👌🏻🫠💙💙

    ۲ ساعت پیش
  • نگار

    0

    ایشالله که همه مردای اینجوری و هوس باز منقرض بشن که با احساسات همه بازی میکنن هاتف عوضی کثافت مرتیکه (بی.. )دیگه نگم بهتر😁💙💙

    ۲ ساعت پیش
  • نگار

    0

    بمیرم برا بچم عارف بمیرم که مجبوره عشقشو زن داداش صدا کنه بمیرم برا بچه آذر ایشالله که پدرام فدای همتون بشه💙💙

    ۲ ساعت پیش
  • نگار

    0

    بدم میاد از پدرام متنفررم ازش چرا واقعا چطور تونست یعنی واقعا میخواست آذر بچشو وقتی ارسلان عوضی گفت ول کنه وایی خیلی کثافته این بشر بدم میاد ازش خیلی زیاد خیلی خیلی زیاد آدم چقدر پست آدم چقدر(..)💙💙

    ۲ ساعت پیش
  • راز

    0

    من بودم به هاتف جایزه رکورد گینز میدادم از بس تو همه چی ماهره

    ۳ ساعت پیش
  • مریم

    0

    معلومه چقدر مجبوری آخه😂😑دروغ شاخدار🤦 ♀️

    ۴ ساعت پیش
  • ستاره

    0

    رو هواس بازی هاش اسم نقش رو میزاره،هم آذر رو هم مژگان و داره اذیت میکنه

    ۴ ساعت پیش
  • Fatemeh

    3

    بیشعور کثافت منقرض بشن الهی همچین مردهایی 🤦 ♀️😒

    ۵ ساعت پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    🤦‍♀️🤦‍♀️

    ۴ ساعت پیش
  • اَسماء

    2

    چقدر این آذر مظلوم واقع شده خیلی بده تو یه نفر رو از ته قلبت دوست داشته باشی و اون تو رو بازیچه کنه

    ۵ ساعت پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آی گفتی، فکر کن آذر از ته دلش هاتف رو دوست داره ولی همه‌ی رفتارای هاتف فقط تظاهرن

    ۴ ساعت پیش
  • مارال

    0

    یه مرد چقدر میتونه کثیف باشه که حتی بچه ای که از وجودشه اهمیت نده بیچاره اذر که نمیدونه چه ماری تو خونش نگه داشته مژگان چقدر احمقه که هنوزم مونده واقعا اگر اینا ادامه داشتن فکر نمیکرد مردی که بخاطر پول از زنش میگذره و میره زن میگیره حتی بچه دار هم میشه نمیتونه بهش وفادار بمونه

    ۵ ساعت پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    مژگانم بدبخته،بدبخت نبود که گول هاتف رو نمیخورد و زنش نمیشد

    ۴ ساعت پیش
  • محیا

    0

    هر چی به این هاتف بگیم بازم کمه 🫢🫢

    ۵ ساعت پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    موافقم

    ۴ ساعت پیش
  • تی دا

    0

    ممنونم . ناراحت کننده بود . دلم سوخت برا آذر بیچاره گناه داره. هاتف چه بازیگریه هردوتا زنو گول میزنه

    ۴ ساعت پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    به هاتف باید جایزه بدن واقعا

    ۴ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️