پارت پنجاه و یک :

کیفش را با چنگ زدنِ بند آن برای نیفتادن کنترل کرد.
همزمان دستش را نیز روی دستگیره گذاشت و هنوز یک قدمی از داخل مطب دور نشده بود که با صدای برخاسته‌ی پدرام، سرجایش متوقف شد و با اندک مکث کوتاهی به عقب چرخید.
- صبر کن خودم می‌رسونمت.
پدرام می‌خواست کیمیا را برساند؟ مگر بعد از کیمیا، مراجعه کننده‌ی دیگری نداشت؟
کیمیا همین پرسشِ چرخیده در ذهنش را روی زبان جاری ساخت و با تعجبِ و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیان در رمان یادگار اولین مرگ کیان
تصویر شخصیت آذر - کیمیا در رمان یادگار اولین مرگ آذر - کیمیا
تصویر شخصیت عاطفه - النا در رمان یادگار اولین مرگ عاطفه - النا
تصویر شخصیت مژگان - نوشین در رمان یادگار اولین مرگ مژگان - نوشین
تصویر شخصیت عارف - پرهام در رمان یادگار اولین مرگ عارف - پرهام
تصویر شخصیت هاتف - پدرام در رمان یادگار اولین مرگ هاتف - پدرام
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    ممنون از پارت زیباتون هر چقدر جلو می ریم رمان جذابتر میشه عالی بود قلم بی نظیرتون ماندگار 🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸

    ۷ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نظر لطف شماست

    ۷ روز پیش
  • ترنم

    1

    جدی خاک تو سر هولش چه زود به زنش خیانت کرد وای چندشم میشه ازش

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    جز اینم انتظار نمی‌رفت

    ۳ هفته پیش
  • ترنم

    0

    فکر کرده کیه اذره که هنوز هیچی نشده داره غیرتی میشه براش

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    چی بگم والا، هاتف است دیگر

    ۳ هفته پیش
  • ترنم

    0

    وای حرکات آذر خیلی باحال و خنده داره عجب بازیگریه😂

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    استادش هاتفه

    ۳ هفته پیش
  • ترنم

    0

    وای کاش النا و کیان نبینن وگرنه خیلی بد میشه همه چی بهم میریزه

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    رفت دیگه پدرام

    ۳ هفته پیش
  • ترنم

    0

    بنظرم از اول هم دوسش داشت منتظر بود آذر چراغ سبز نشون بده

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🤔🤔🤔

    ۳ هفته پیش
  • ترنم

    0

    مثل همیشه عالی بود خسته نباشید این پارت چسبید✨💜

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ❤️🙏🏻

    ۳ هفته پیش
  • مریم

    0

    چقدر بلا شده کیمیا 😂.ممنونم بابت پارت عالی بود خسته نباشید❤️💋😍

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره🤭 فداتشم

    ۳ هفته پیش
  • نگار

    0

    هم میترسم هم خوش حالم چرا میترسم چونکه اگه یکدفعه ای همه چی برعکس بشه چی وایی حتی فکرشم آزار دهنده است ،خوش حالم چون اگه همینطور به خوبی پیش بره کیمیا می تونه انتقامشو بگیره🫠🥰💙💙

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ایشالا که به خوبی پیش می‌ره و قلب کیمیا هم آروم می‌گیره

    ۴ هفته پیش
  • نگار

    0

    ایشالله اینطور میشه🫠🥰💙💙

    ۳ هفته پیش
  • اَسماء

    0

    عجب آدمی این پدارم خدا کنه همچین حالش گرفته شه که من دلم خنک شه

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    امیدوارم

    ۴ هفته پیش
  • تی دا

    1

    خیلی قشنگ بود ممنونم . من خودم زنم دلم نمیخواد به هیچ زن دیگه ای خیانت بشه حالم از مردای خاعن بد میشه میگه کاش زودتر باهات اشنا میشدم

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    این بلارو قبلا سر آذرم آورده خب

    ۴ هفته پیش
  • نگار

    0

    مرسی حدیث مرسی معصومه عالی بود ایول دمتون گرم خسته نباشید گلای من🙏🏻🫶🏻💙💙

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ❤️❤️

    ۴ هفته پیش
  • Z.k

    0

    ممنون بانو جان که به جای شاخ وبرگ های اضافی لپ کلام در زیباترین جملات بیان میکنید و رمان رو لذت بخش تر میکنی .🥰🥰 سپاس فروان😍😍

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    قربان شما

    ۴ هفته پیش
  • محرابی

    0

    یعنی مردانقدرسست عنصرکه بایک ف بری فرحزاد آخه. آخ آذرخوب میشناسی این مردک که انقدرسریع پامیده. ممنون زیبا ودلنشین بود خدا قوت عزیزان

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    مدل این بشرو آذر می‌دونه، نگران نباشید

    ۴ هفته پیش
  • Fatemeh

    1

    اهوو غیرتی هم میشه واس ما شیطان بزرگ😂

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🤣🤣

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️