یادگار اولین مرگ به قلم معصومه علیایی و حدیث بلیار
پارت پنجاه و یک :
کیفش را با چنگ زدنِ بند آن برای نیفتادن کنترل کرد.
همزمان دستش را نیز روی دستگیره گذاشت و هنوز یک قدمی از داخل مطب دور نشده بود که با صدای برخاستهی پدرام، سرجایش متوقف شد و با اندک مکث کوتاهی به عقب چرخید.
- صبر کن خودم میرسونمت.
پدرام میخواست کیمیا را برساند؟ مگر بعد از کیمیا، مراجعه کنندهی دیگری نداشت؟
کیمیا همین پرسشِ چرخیده در ذهنش را روی زبان جاری ساخت و با تعجبِ و
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
نظر لطف شماست
۷ روز پیشترنم
1جدی خاک تو سر هولش چه زود به زنش خیانت کرد وای چندشم میشه ازش
۳ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
جز اینم انتظار نمیرفت
۳ هفته پیشترنم
0فکر کرده کیه اذره که هنوز هیچی نشده داره غیرتی میشه براش
۳ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
چی بگم والا، هاتف است دیگر
۳ هفته پیشترنم
0وای حرکات آذر خیلی باحال و خنده داره عجب بازیگریه😂
۳ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
استادش هاتفه
۳ هفته پیشترنم
0وای کاش النا و کیان نبینن وگرنه خیلی بد میشه همه چی بهم میریزه
۳ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
رفت دیگه پدرام
۳ هفته پیشترنم
0بنظرم از اول هم دوسش داشت منتظر بود آذر چراغ سبز نشون بده
۳ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🤔🤔🤔
۳ هفته پیشترنم
0مثل همیشه عالی بود خسته نباشید این پارت چسبید✨💜
۳ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
❤️🙏🏻
۳ هفته پیشمریم
0چقدر بلا شده کیمیا 😂.ممنونم بابت پارت عالی بود خسته نباشید❤️💋😍
۳ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره🤭 فداتشم
۳ هفته پیشنگار
0هم میترسم هم خوش حالم چرا میترسم چونکه اگه یکدفعه ای همه چی برعکس بشه چی وایی حتی فکرشم آزار دهنده است ،خوش حالم چون اگه همینطور به خوبی پیش بره کیمیا می تونه انتقامشو بگیره🫠🥰💙💙
۴ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ایشالا که به خوبی پیش میره و قلب کیمیا هم آروم میگیره
۴ هفته پیشنگار
0ایشالله اینطور میشه🫠🥰💙💙
۳ هفته پیشاَسماء
0عجب آدمی این پدارم خدا کنه همچین حالش گرفته شه که من دلم خنک شه
۴ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
امیدوارم
۴ هفته پیشتی دا
1خیلی قشنگ بود ممنونم . من خودم زنم دلم نمیخواد به هیچ زن دیگه ای خیانت بشه حالم از مردای خاعن بد میشه میگه کاش زودتر باهات اشنا میشدم
۴ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
این بلارو قبلا سر آذرم آورده خب
۴ هفته پیشنگار
0مرسی حدیث مرسی معصومه عالی بود ایول دمتون گرم خسته نباشید گلای من🙏🏻🫶🏻💙💙
۴ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
❤️❤️
۴ هفته پیشZ.k
0ممنون بانو جان که به جای شاخ وبرگ های اضافی لپ کلام در زیباترین جملات بیان میکنید و رمان رو لذت بخش تر میکنی .🥰🥰 سپاس فروان😍😍
۴ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
قربان شما
۴ هفته پیشمحرابی
0یعنی مردانقدرسست عنصرکه بایک ف بری فرحزاد آخه. آخ آذرخوب میشناسی این مردک که انقدرسریع پامیده. ممنون زیبا ودلنشین بود خدا قوت عزیزان
۴ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مدل این بشرو آذر میدونه، نگران نباشید
۴ هفته پیشFatemeh
1اهوو غیرتی هم میشه واس ما شیطان بزرگ😂
۴ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🤣🤣
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

فخری
0ممنون از پارت زیباتون هر چقدر جلو می ریم رمان جذابتر میشه عالی بود قلم بی نظیرتون ماندگار 🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸