یادگار اولین مرگ به قلم معصومه علیایی و حدیث بلیار
پارت پنجاه و دوم :
فلش بک
| سال یک هزار و سیصد و چهار شمسی | دستش را روی شکم برآمدهاش گذاشت و کف دست دیگرش را هم به تخت فشرد و صاف نشست.ساعتی از دراز کشیدنش آن هم به اصرار هاتف میگذشت ولی دیگر طاقت ماندن در اتاق را نداشت.کمتر از چند دقیقهی دیگر، خانوادهی هاتف برای شام به خانهشان میآمدند و بهتر بود دیگر قید دراز کشیدن را بزند.
اگر هاتف و اصرارهایش نبود که به آن سادگی خدمه را به حال خودشان رها نمÛ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
نه حسی نداره، آذر براش وسیلهایه واسه...
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
نه حسی بهش نداره ولی خب کارش اصلا درست نبود
۲ هفته پیشترنم
0هاتف،مَرد نیس دست مژگانو بگیره و به خانواده نشونش بده این جرئت رو نداره چرا باید مخفیانه این همه کار کنه یه دختر و بچه رو بدبخت کنه
۲ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دقیقاً
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
مژگان کاش میدید هاتف کسی نیست که بشه بهش تکیه کرد
۲ هفته پیشترنم
0وای چقد هوس بازه کم نباشه یه وقت؟ازش متنفرم واقعا
۲ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
واسه اینطور مردها هزارتا جنس مونث هم تعویض بشه بازم کمه
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
🤦♀️🤦♀️
۲ هفته پیشترنم
0مژگان جذب قیافه اش شده باطن مهمه که کثیفه اونم باید از این مرد دست بکشه
۲ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
واقعاً به مژگان هم ظلم شد...
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
اونم چشاش با عشق کور شدن
۲ هفته پیشترنم
0وای بیچاره عارف تا اید حسرت تو دلش میمونه الان با این بچه بدتر عذاب میکشه💔😭
۲ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عارف زندگیشو با درد تموم میکنه🙂💔
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
فکر کن دختری که میخواست زن برادرش شد الانم بچهشو بارداره💔
۲ هفته پیشترنم
0خسته نباشید مرسی بابت قلمای قشنگتون💜
۲ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
سلامت باشید ❤️
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
فدای شما
۲ هفته پیشترنم
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

حدیث بلیار | نویسنده رمان
کاش حداقل فقط طلاقش میداد تا اینکه آذر متوجه خیانتش میشد:) البته برملا شدن ذات پلید هاتف واسه آذر آنچنان بد هم نشد، فقط کاش اون آتیش سوزی نبود و توی همون زمان انتقام میگرفت
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
دیگه تا اینجا پیش رفت که آذر بهش شک نکنه
۲ هفته پیشترنم
0خانمای این جمع عاطفه و آذرن..عاطفه از همشون آرام و ساکت و البته خوش شانسه(شوهرش کیانه)
۲ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره عاطفه هم خوبه خداییش 😁
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
عاطفه بچم ماهه به خدا
۲ هفته پیشترنم
0پدرام عاشقانه هاش با هردوشون نچسبه کلا از ریشه این بشر چندشه😂💔
۲ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
حق🤣🤣
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
😂😂
۲ هفته پیشترنم
0واقعا آدم میمونه چی بگه،آخه آدم اینقد عوضی خاک تو سرش واقعا
۲ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دیگه اینم یکی از پوئنهای قابل توجه هاتفه🤣🤣
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
به خدا
۲ هفته پیشمحرابی
2ممنونم خوشگلا خیلی عالی بود. ای مردک دغل کارِشیاد کیف وحالشو میکنه میگه مجبورم. بچه کاشتی برای آذر بازم مجبوری چه اجبار خوبی گیرت اومده مردک عوضی
۳ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره خیلی اجبار بوده...بیچاره مژگان با یه همچین شوهر لاشیای که داره
۳ هفته پیشآمنه
0بیچاره آذر که عاشق شد ولی جایی در دل آن مرد مکار ندارد پارت عالی ممنون بانوها
۳ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بهتر😐 دل نیست که، سرویس بهداشتی عمومیه
۳ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
میدونست هاتف کیه عمرا باهاش ازدواج میکرد
۳ هفته پیشمهدیه
0این عوضی دستش بازتر بود برا مژگانم یه بچه میکاشت کلا دوست داره با خانما عشقو و حالشو بکنه و بقیو بازی بده
۳ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🙂🙂
۳ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
😂😂
۳ هفته پیشمحرابی
0دقیقا مردک هوسباز
۳ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
والا چه اجبار خوبی😂
۳ هفته پیشبهار
1امان از ذات آدمای بد. بیچاره آذر
۳ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مژگانم گناه داشت تو این پارت💔
۳ هفته پیشمهدیه
0حس میکنم مژگان عاشق ظاهر هاتف شده بوده و هنوز از باطن پلیدش خبر نداره حالا اذر نبود ممکنه بود یه نفر دیگه رو ببوسه شاید مژگان گول ظاهر و پول این هاتف خورده باشه بعد اون قسمت که میگف خوده هاتفم میدونسته اذر چقدر دوسش داره. و بازم با نقشه جلو میرفته باخودم گفتم اشغال حقش بوده بسوزه تو اتیش عوضی
۳ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
درسته👌🏻
۳ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
مژگانم گول هاتف رو خورده، هاتف در حق اونم بد کرد، اگه واقعا براش ارزش قائل بود دستشو میگرفت میرفت به خانوادهاش میگفت صرف نظر از جایگاهمون میخوام با مژگان ازدواج کنم ولی بهش گفت بیا مخفیانه ازدواج کنیم تا بعدا سر فرصت معرفیت کنم🤦♀️
۳ هفته پیشبهار
0ولی حقش بود باید یکم از غصه های آذر رو بچشه.
۳ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره واقعا
۳ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
صحیح
۳ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
امان
۳ هفته پیشنگار
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

حدیث بلیار | نویسنده رمان
همهمون ازش متنفریم...
۳ هفته پیشمهدیه
0خداوکیلی دیگه خیلی از حد گذرونده این هاتف حقشه صدبار تو اتیش بسوزه صدا نالع هاش در بیاد عوضی بخاطر جلو بردن نقشه تا این حد رفته جلو که یه بچه داره از اذر یعنی یه ذره دلش برا بچش نسوخته که اینم قربانی کردم یا فک میکرده بعدا از اذر جداش میکنه میده مژگان بزرگش کنه چقدر عوضی و پسته این ادم
۳ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مهدیه جان کامنتهای شمارو میبینم اعصابم از هاتف خوردتر میشه😂💔
۳ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
اگه یه ذره انسانیت داشت همچین کاری نمیکرد
۳ هفته پیشنگار
0آفرین دقیقا دیگه از حدش گذشته😠😠💙💙
۳ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
واقعا میخواست ول کنه💔
۳ هفته پیشنگار
0واقعا من دیگه حرفی ندارم😞😞💙💙
۳ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🫠🫠
۳ هفته پیش،biti
0خب کثافت عوضی تو که میخاسی بری و همش نقشه بود غلط کردی این رفتارها و کردی دخترم وابسطع بشه بیشتر از همه از مژگان بدم میاد که واقعا حاظر بود به موندن؟☹️🎀🥹
۳ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
مژگان اگه بدبخت نبود مخفیانه زن هاتف نمیشد
۳ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
از اولش هم همین نقشه رو داشت، مگه ندیدی گفت از هیچ تلاشی برای بیشتر شیفته کردن آذر، دریغ نمیکنه؟
۳ هفته پیشنگار
2ایشالله که همه مردای اینجوری و هوس باز منقرض بشن که با احساسات همه بازی میکنن هاتف عوضی کثافت مرتیکه (بی.. )دیگه نگم بهتر😁💙💙
۳ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
کاش💔
۳ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
به اعصابت مسلط باش😂
۳ هفته پیشنگار
0آخه تو که نمیدونی انقدر حرصم میگیره این مرد(منظورم آدمایی مثل هاتفه)میبینم یا در موردشان میخونم پوفف اصلا اعصاب برا آدم نمیزارم😅💙💙
۳ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره واقعا اعصاب آدم بهم میریزه
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0کلا داره به مژگانم خیانت میکنه به قول مژگان مجبور نبود حتما ببوسه نسبت به اذرم بی حس نیس فک کنم