یادگار اولین مرگ به قلم معصومه علیایی و حدیث بلیار
پارت پنجاه و دوم :
فلش بک
| سال یک هزار و سیصد و چهار شمسی | دستش را روی شکم برآمدهاش گذاشت و کف دست دیگرش را هم به تخت فشرد و صاف نشست.ساعتی از دراز کشیدنش آن هم به اصرار هاتف میگذشت ولی دیگر طاقت ماندن در اتاق را نداشت.کمتر از چند دقیقهی دیگر، خانوادهی هاتف برای شام به خانهشان میآمدند و بهتر بود دیگر قید دراز کشیدن را بزند.
اگر هاتف و اصرارهایش نبود که به آن سادگی خدمه را به حال خودشان رها نمÛ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
تی دا
0یعنی هیچ احساسی به آذر نداره؟ پس چرا پدرام به کیمیا گفت وقتی کنارمی احساس آرامش میکنم انگار سالهاست میشناسمت؟
۲ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
چون احساس میکنه کیمیا رو میشناسه و این ربطی به اینکه بهش احساسی نداشت، نداره
۵ دقیقه پیشنگار
0مرسی حدیث مرسی معصومه عالی بود عشقای من خسته نباشید🙏🏻👌🏻🫠💙💙
۳ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
قربونت برم نوش نگاهت
۶ دقیقه پیشنگار
0ایشالله که همه مردای اینجوری و هوس باز منقرض بشن که با احساسات همه بازی میکنن هاتف عوضی کثافت مرتیکه (بی.. )دیگه نگم بهتر😁💙💙
۳ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
کاش💔
۶ دقیقه پیشنگار
0بمیرم برا بچم عارف بمیرم که مجبوره عشقشو زن داداش صدا کنه بمیرم برا بچه آذر ایشالله که پدرام فدای همتون بشه💙💙
۳ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
هعی💔💔
۶ دقیقه پیشنگار
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

حدیث بلیار | نویسنده رمان
همهمون ازش متنفریم...
۶ دقیقه پیشراز
0من بودم به هاتف جایزه رکورد گینز میدادم از بس تو همه چی ماهره
۴ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خاک تو سرش با این مهارتش
۹ دقیقه پیشمریم
0معلومه چقدر مجبوری آخه😂😑دروغ شاخدار🤦 ♀️
۵ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🤦🏻🤦🏻
۹ دقیقه پیشستاره
0رو هواس بازی هاش اسم نقش رو میزاره،هم آذر رو هم مژگان و داره اذیت میکنه
۵ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
این که آره ولی خب...
۹ دقیقه پیشتی دا
0ممنونم . ناراحت کننده بود . دلم سوخت برا آذر بیچاره گناه داره. هاتف چه بازیگریه هردوتا زنو گول میزنه
۵ ساعت پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
به هاتف باید جایزه بدن واقعا
۵ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مژگان رو دوست داره...
۹ دقیقه پیشمحیا
0هر چی به این هاتف بگیم بازم کمه 🫢🫢
۵ ساعت پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
موافقم
۵ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بخدا
۱۰ دقیقه پیشمارال
0یه مرد چقدر میتونه کثیف باشه که حتی بچه ای که از وجودشه اهمیت نده بیچاره اذر که نمیدونه چه ماری تو خونش نگه داشته مژگان چقدر احمقه که هنوزم مونده واقعا اگر اینا ادامه داشتن فکر نمیکرد مردی که بخاطر پول از زنش میگذره و میره زن میگیره حتی بچه دار هم میشه نمیتونه بهش وفادار بمونه
۶ ساعت پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
مژگانم بدبخته،بدبخت نبود که گول هاتف رو نمیخورد و زنش نمیشد
۵ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
هاتف از هر لحاظی لاشیه...
۱۱ دقیقه پیشاَسماء
2چقدر این آذر مظلوم واقع شده خیلی بده تو یه نفر رو از ته قلبت دوست داشته باشی و اون تو رو بازیچه کنه
۶ ساعت پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آی گفتی، فکر کن آذر از ته دلش هاتف رو دوست داره ولی همهی رفتارای هاتف فقط تظاهرن
۵ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خودش هم خبر نداشته باشه 🙂
۱۱ دقیقه پیشFatemeh
3بیشعور کثافت منقرض بشن الهی همچین مردهایی 🤦 ♀️😒
۶ ساعت پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
🤦♀️🤦♀️
۵ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
👀
۱۱ دقیقه پیش
لطفا صبر کنید...

پری
0هممون میگیم که عارف رو انتخاب میکنیم ولی درنتیجه انتخاب اخرمون یکی مثله هاتفه چون گول زبون چرب و قیافش رو میخوریم