نهان به قلم معصومه علیایی
پارت شصت و چهارم :
بیتا که مطمئن شده بود ابوتراب قرار است حتی پس از عبور از مرز همراهیاش کند، تکهای از کیکی که در دست داشت جدا کرد ولی پیش از اینکه آن را سمت دهانش ببرد، گفت:
-راستی میتونم به مامانم زنگ بزنم؟میخوام از حال بابام خبر بگیرم.
ابوتراب ظرف خالی شدهی آبمیوه را پایین آورد و جواب داد:
-نه.
-چرا؟
ابوتراب خیره به جادهی پیش رویش جواب داد:
-مگه نمیدونی تو چه شرایطی هستی؟بهتره فØ
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

فاطیما
0راست میگه دیگه کدوم عاشقی عاقله که بیتا دومیش باشه🫠 خسته نباشی قشنگم