پارت پنجاه و ششم :



چند ثانیه هیچ‌کس چیزی نگفت.

بلوط هنوز نگاهش روی برزین مونده بود و انگار تمام صداهای اطرافش محو شده بود.

نه صدای دستگاه‌ها رو می‌شنید، نه رفت‌وآمد پرستارها رو.

فقط اون نگاه سرد و سنگین رو می‌دید.

همون مردی که چند روز پیش با تمام قاطعیت گفته بود باید ازش فاصله بگیره.

حالا خودش این‌طور نگاهش می‌کرد.

نگاهی که بیشتر از هر حرفی، ذهنش رو بهâ€

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت برزین در رمان خفته در راز برزین
تصویر شخصیت ترنم در رمان خفته در راز ترنم
تصویر شخصیت بلوط در رمان خفته در راز بلوط
آخرین نظرات ارسال شده
  • Masi

    0

    لطفاً پارت هارو سریع تر بزارید خیلی طول میدین

    ۳ هفته پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    چه طولی عزیز من هفتگی ۳ پارت داریم

    ۳ هفته پیش
  • محرابی

    0

    واقعا به قول بلوط توکه میگی فاصله بگیربازچرا میپرسی وچرا غیرتی میشی تو که عاشق زنتی. ممنون زیبا ودلنشین بود خدا قوت

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️