پارت پنجاه و هفتم :

صبح، برخلاف روزهای قبل، با صدای آلارم از خواب پریدم.

چند ثانیه خیره به سقف موندم.

بعد نگاهم افتاد روی ساعت.

نه خبری از عجله برای رسیدن به بیمارستان بود، نه شیفتی سنگین
امروز قرار بود چند ساعت از بیمارستان فاصله بگیرم.

چند ساعت از فکر کردن به برزین.

همین فکر کافی بود که گوشه‌ی لبم کمی بالا بره.

از تخت پایین اومدم و جلوی کمد ایستادم.

چند Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت برزین در رمان خفته در راز برزین
تصویر شخصیت ترنم در رمان خفته در راز ترنم
تصویر شخصیت بلوط در رمان خفته در راز بلوط
آخرین نظرات ارسال شده
  • محمدطاها

    0

    چقدر کم پارت مینویسین ادم دوست داره زودتر بقیه داستان رو بدونه این قدر کم مینویسین لااقل هر روز یه پارت بزارین یا دوتاش کنین واقعا جذاب هست و میخوام بقیه اش رو بدونم چی میشه ممنون از قلم زیباتون

    ۳ هفته پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    مچکر از لطف شما.هفتگی ۳ پارت داریم

    ۲ هفته پیش
  • محرابی

    0

    ممنونم عالی مثل همیشه خدا قوت. امیدوارم سهیل بتونه برزین رو ازذهنش خارج کنه. ولی چرااحساس میکنم بلوط سهیل رو دوست داره

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️