پارت صد و چهل و نهم :

لب‌هایم را روی هم فشردم تا لرزش چانه‌ام را کنترل کنم، اما به جایش رگ کنار چشمم تیر کشید. دستم را جلو کشیدم تا دستش را بگیرم، اما اریک فوراً با جدیت هشدار داد:
_ جلوی حرکتشو نگیر.
دستم در هوا خشک شد و جایی در حفره خالی توی سینه‌ام تیر کشید. دندان‌هایم با بغض روی هم لغزیدند و دستم کنارم روی زمین رها شد.
تئو چنگ خشنی میان موهایش کشید، اما هنوز هم بدون اینکه حرکتی انجام دهد فقط روی ز

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Raven

    0

    «یه مدت به هم ریخته بود و مصرفش نامنظم شده بود. » :))😭😭

    ۱۴ ساعت پیش
  • Raven

    0

    پروفسور تو تصوراتم مرد بود

    ۱۴ ساعت پیش
  • Raven

    0

    «نهایت بیچارگی اش تنهایی در این شهر بی در و پیکر است. » منم تارا منم فکر نمی کردم به همچین روزی برسیم😭😭

    ۱۴ ساعت پیش
  • Raven

    0

    تولد کیوان نزدیکه..

    ۱۴ ساعت پیش
  • Raven

    0

    دارم روانی میشم😭😭

    ۱۴ ساعت پیش
  • Raven

    0

    ترکیب این آهنگ با این پارت 😭😭

    ۱۴ ساعت پیش
  • Raven

    0

    «من از دست نمی رفتم.. من ذره ذره ذوب می شدم. »😭😭

    ۱۴ ساعت پیش
  • Why

    0

    «درد می کشیدم.. درد می کشیدم و محو می شدم. »

    ۱۴ ساعت پیش
  • Raven

    0

    «دندونام.. »خداینهژنسخ😭😭

    ۱۴ ساعت پیش
  • Raven

    0

    «در اوهامی گیر افتاده بود که درونش مادرش حضور داشت؟ »😭😭

    ۱۴ ساعت پیش
  • Raven

    0

    خدا بسته😭😭

    ۱۴ ساعت پیش
  • Raven

    0

    هربار می خونم بیشتر به عمق فاجعه پی می برم😭😭

    ۱۴ ساعت پیش
  • Raven

    0

    «کف دستم را روی زمین گذاشتم تا از جا بلند شوم، ولی گویی کوهی از بیچارگی روی شانه هایم سنگینی می کرد که باز هم نتوانستم. »😭😭

    ۱۴ ساعت پیش
  • Raven

    0

    «حاضر بودم یک بار دیگر با سیخ همایون بسوزم، اما از مرگ فرخ نه. » فرخ فرخ با مرگت چیکار کردی:))

    ۱۵ ساعت پیش
  • Raven

    0

    «کاش فقط همین یک بار خدا طرف ما باشد. »

    ۱۵ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️