پارت چهل :

حیران به دری که پشت سر او بسته شد نگاه کرد.
اخم‌هایش بی‌دلیل درهم فرو رفته بودند. سرش را پایین انداخت تا وسایلش را جمع کند. اگر گفته بود مرخصی را میگیرد، مرخصی را برایش می‌گرفت.
هرچند که خودش هم بدش نمیامد مدتی از تمام تعلقاتش دور شود و چه گریزی بهتر از کوهیار برای فرار از شلوغی‌های میان سرش.
کیفش را جمع کرد و تلفنش را درون آن انداخت. کلیدها را چنگ زد و جلوی محبی که داشت وارد سØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کوهیار در رمان آنتوریوم کوهیار
تصویر شخصیت مهتاب در رمان آنتوریوم مهتاب
تصویر شخصیت باربد در رمان آنتوریوم باربد
تصویر شخصیت باران در رمان آنتوریوم باران
آخرین نظرات ارسال شده
  • دلارام

    0

    شدید بزن بریم واقعا عالیه رمانت دوستش دارم

    ۲ ساعت پیش
  • هستی جون زن سپهر

    0

    وای ذوقق اگه زیدم منو زیر بارون موتور سواری نبره و کلاه خودشو به من نده چی؟

    دیروز
  • شهرزاد

    0

    چه جورم چه خوشی بگذره

    ۲ هفته پیش
  • Z.k

    0

    خوب رازهای مگو و دردسر ها شروع شد ولی موتور سواری هم تو بارون میچسبه🤩

    ۲ هفته پیش
  • راز

    0

    والا ما همیشه آماده ایم

    ۲ هفته پیش
  • اکرم بانو

    3

    حس کردم باربد نمیخواد کوهیار به مهتاب نزدیک شه

    ۲ هفته پیش
  • سمانه

    0

    عالی تا اینجا

    ۲ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️