بها به قلم فاطمه عبدالله زاده
پارت صد و پنجاه و یک :
شوکه و گیج به تماشای ضربان تند و دردهای نامنظمی که هر چند دقیقه یک بار توی وجودم می پیچیدن نشسته بودم که ناگهان خودم رو توی هوا احساس کردم.
می دونستم که بلندم کرده و داره به سمت خونه می بره اما از شدت ترس نمی تونستم چشم هام رو باز کنم، حتی از نفس کشیدن هم می ترسیدم...
با هر تکونی که توی آغوشش می خوردم، از شدت ترس و بی صبری برای رسیدن، حالت تهوع بهم دست می داد.
دست هام رو محکم دور گردن
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
Mobina
0عالی بود 👌امیدوارم آیرین خونریزی زیادی نداشته باشه و زنده بمونه اما واقعا زایمان بشدت دردناکهه🫠😭الهی همه یه مردی مثل اریک داشته باشند که در این شرایط هم عشق بورزه🥹😍
۳ ساعت پیشPar
0ولی نکنه بلایی سر خودش یا بچش بیاد همش بخاطر اون بدو بدو ها و استرسای وحشتناکیه که اون اواخر تجربه کردد🥺 البته اواخر نه این بچه کلا از وقت ازدواجش سختی های زیادی داشت و معلومه زایمان سختی داره😭
۴ ساعت پیشPar
2عالیه انقدر طبیعی و با جزییات نوشتی که منم دارم همراه آیرین زایمان می کنم😍😭🫂💔
۴ ساعت پیشساجد
0ممنون فاطمه جان مثل پارتای قبلی بی نظیر بود👌 اونجا که گفت درد اول از کمر شروع میشه بعد میپیچه دور شکم یعنی بچه پسره چون سر زایمان دختر درد از زیر شکم شروع میشه
۵ ساعت پیشمهسا
1نویسنده برا چی توقع ما رو از شوهر بالا میبری؟ .. بغض.. حالا ما یکی مث اریک از کدوم جهنم دره ای پیدا کنیم؟
۵ ساعت پیشمینو
2اریک چقد عاشقی کردی رو بلده😍خوشا به حال آیرین😍توی اوج درد بهش میگه دوست دارم تا آرامش بگیره و بدونه تکیه گاه داره،بهش میگه زندگیم 😍😍خیلی قشنگه که زنی بدونه زندگی شوهرشه😍😍
۱۰ ساعت پیشمینو
1خدا شاهده هر خطی رو چندبار برمیگردم و میخونم و لذت میبرم به اندازه اولین مرتبه خوندنش😍این یعنی شاهکار خلق کردی فاطمه بانوی هنرمندم😍
۱۰ ساعت پیشمینو
0فاطمه جانم سلام،باید بگم از محشر هم محشرتر مینویسی ،ای ول داری بانوی هنرمند😍😍
۱۰ ساعت پیشHhhh
1اونجایی که اریک بخاطر آیرین موندو ترسش رو کنار گذاشت فوق العاده بود، آیرین تنها نیست اریک مثل کوه پشتشه اما خدا نکنه بلایی سرش بیاد اریک نابودمیشه.
۱۰ ساعت پیشHhhh
0قلمت معجزه ست..✨مگه میشه این صحنه ها رو انقد زیبا و طبیعی درآورد 👌👏
۱۰ ساعت پیشYas
1امان از دل اریک که با اینکه ترسیده اما بخاطر آیرین سعی می کنه قوی باشه ازش حمایت کنه، اون حتی ترجیح می داد توی یه نبرددرحال شکست و مرگ باشه اما درد کشیدن آیرینو نبینه😭😭
۱۰ ساعت پیشYas
0نمیدونم از کجاش بگم،، از قدرت قلم نویسنده و توصیفات طبیعی و بی نقصش یا از دیالوگ ها و اتفاقاتو کلا همه چی.. خیلی پارت قوی و پر از جزییاتی بود، دلم برای آیرین آتیش گرفته و اینکه اریک انقدر ترسید با دیدن درد کشیدن آیرین🥲🥲🥺😭😭💔💔
۱۰ ساعت پیشAvin
0واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم و یه طور عجیبی حسش می کنم.. خیلیی واقعی بنظر میادوطبیعیه اصن پشمامم🤯😭🥺
۱۰ ساعت پیشAvin
0خدایا فوق العادستت، قلمت خیلی قوی و عالیه نویسنده👏👌👌 واقعا توصیفات جادویین انگار طوری آدم رو می کشونن تو دل رمان که انگار نه تنها اونجایی بلکه جای خود اون شخصیتی
۱۰ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه
0واای خدای من امیدوارم آیرین از پسش بربیاد و بچه به سلامتی به دنیا بیاد و آیرین هم حالش خوب باشه.. با تعریفایی که آیرین میکرد از درداش یاد زایمان خودم افتادم..