پارت صد و پنجاه و دوم :

- من تو رو تنها نمی ذارم، بهت قول میدم تا وقتی زنده ام ازت محافظت کنم، باید قوی باشی و باهاش مبارزه کنی.
سرم گیج می رفت و دست و پاهام از شدت فشار بی حس شده بودن.
- شنیدی چی گفتم؟ تو بدون من هیچ جا نمیری! باید بخاطر من بجنگی.
- ن نمی تونم...
صداش رو توی انتهای سرم شنیدم و گویی توی گردابی بی انتها گم شد.
احساس می کردم دارم توی خودم غرق میشم و در کمال تعجب مشکلی هم باهاش نداشتم، انگار

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Sky

    3

    فاطمه جان حمل بر فضولی نباشه شما خودت مادر شدی؟ آخه صحنه ها رو کاملا واقعی توصیف میکنی🥲

    دیروز
  • فاطمه عبدالله زاده | نویسنده رمان

    نه عزیزم🤍

    دیروز
  • Par

    3

    خیلی عجیبه من با خودم مطمئن بودم که شما همه این حالات رو تجربه کردین که انقدر طبیعی و واقعی نوشتین🥲👏♥️

    دیروز
  • Sky

    3

    ارزش قلمت بیش از ۵ستاره ست قطعا🤍🌹

    ۱۵ ساعت پیش
  • Godrina

    2

    همین خیلی تحسین برانگیزتره چون منم فکر کردم قطعا از روی تجربه این همه دقیق و پر شور و احساس می نویسید، واقعا خسته نباشید🫂❤️ 🔥

    ۱۱ ساعت پیش
  • Godrina

    0

    خدایا شکرت که بلاخره بخش سخت و وحشتناکش تموم شد و نینی سالم به دنیا اومد🥹😭❤️ اماایرین.. نکنه واقعا چیزیش بشه؟🥺 قلبم ریش ریش شد براش چقدر سخت بود

    ۱۱ ساعت پیش
  • مینو

    2

    فراتر از عالی اگر کلمه ای بود حتما لایقش تو بودی فاطمه جانم،نویسنده ی باهوش و هنرمند 😍😍آیرین باید زنده بمونه و با اریک حسابی عاشقی کنن 😍😍

    ۲۱ ساعت پیش
  • ماهی

    1

    وایی نمیتونم تحمل کنم ولی خب رمانش پایانش خوشه دیگه ایرین چیزیش نمیشه مارو تا مرز سکته میکشونه نویسنده این اخر که دیگه داریم میمیریم ولمون میکنه😂😂

    ۲۳ ساعت پیش
  • Yas

    2

    یادم نمیاد کجا ولی یکی از بچه ها گفت روایتش شاعرانست و هر بار یادش می افتم.. چون به طور عجیب و غم انگیزی از ته دل میاد و به دل می نشینه، زیبایی خاصی در اوج اندوه داره🥲 بخاطرش خیلی ممنونم خسته نباشید🫂❤️

    ۲۴ ساعت پیش
  • Par

    2

    وقتشه سه قلو به دنیا بیارم🧘💔 نفسم گرفته گریم میادد کی این زجر تموم میشه الکازارم که دیگه نمیشه فحش بدیمم عالی بود حیف تروماتایز شدم🤕🖤

    دیروز
  • Hhhh

    2

    خدایاا چقدر سخت و نفس گیر بود، پروسه وحشتناکش رو با تموم وجودم یعنی بند بند سلولهام حس کردم.. آیرین خیلی حالش بده می ترسم اونطوری ک میگذره.. حرف گرتا یه چیزی رو ته دلم خالی کرد😭😢🥺

    دیروز
  • Hhhh

    3

    چیزی که بیشتر از همه منو تحت تاثیر قرار داد قلم نویسنده بود، به طور عجیبی عمیقه و در عین دردناکی شاعرانه ست.. خیلی خیلی قشنگه واقعا ممنونم از تموم پارت ها خط به خط با همهٔ وجودم لذت میبرم🙂♥️

    دیروز
  • Avin

    2

    قلمت فوق العادست🥲😭❤️ نمی دونم چطور بگم انگار خودم اونجام و دارم همراهشون درد می کنم یه چیزی گرفتم و کشیدم تو رمان.. قلبم درد می کنهه😭😭💔

    دیروز
  • Sky

    2

    خییلی زیبا بود💔 امیدوارم آیرین قشنگمون سلامتیشو به دست بیاره

    دیروز
  • ساجد

    2

    امیدوارم اتفاقی برا آیرین نیوفته 🥺

    دیروز
  • Nana

    2

    وای خدای بعد از تحمل این همه سختی آیرین نباید بمیره

    دیروز
  • فاطمه✨

    2

    وای خدای منن آیرین دووم بیار دختر تو قوی هستی🥺🥲 .. و در تمام لحظات اریک چقدر خووب همراهی کرد آیرین رو دمت گرم مَرد

    دیروز
  • اکرم بانو

    2

    وای نه،ایرین نباید بمیره،دخترعزیزم🥺🥺

    دیروز
  • زهــرا

    2

    ووایی ان شاالله اتفاقی برا ایرین نیوفتهه😭

    دیروز
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️