بها به قلم فاطمه عبدالله زاده
پارت صد و پنجاه :
با حسی که درونم رو نوازش می کرد، از ضمیر مذکر استفاده کردم و گفتم: شایدم مثل پدرش قدرتمند و حامی باشه، مردی که بهای عشق و خونواده رو بپردازه و پای وطنش بمونه.
انگار که حرفم رو نشنیده باشه، انگشت هاش و روی شکمم لغزوند و سرش و به آرومی روی پاهام گذاشت.
- دختری با چشم هایی به زیبایی تو...
سر بلند کرد و به سمتم چرخید.
- شاید دنیا توی همین زندگی بهم فرصت بده که دوست داشتنش رو قبل از اینÚ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
Avin
0جنگ احساسیهه، اریکم دختری مثل آیرین می خواد که از اول با تموم وجود دوستش داشته باشه بدون احساسات مزاحم و موانع یه عشق ممنوعه🥲 بچم حسرت اون موقع ها که نمیتونست عشقش رو بیان کنه به دلش مونده🥲🥲
۳۴ دقیقه پیشAvin
0دیالوگ ها شاهکار بودن🥺😍 همشون قشنگ بودن مخصوصا اونجا که آیرین میگفت دوست داشتنت به تموم اون درد و رنجها می ارزید و من دوست دارم یکی دیگه از تو داشته باشم😭❤️
۳۶ دقیقه پیشزهــرا
0اایی باباا من میدونستمم. این دوتا شانس ندارن که همیشه باید وسط خوشی و لحظات احساسیشون یه اتفاقی بیوفته🫤🫤
۲ ساعت پیشفاطمه
3قشنگ لحظه حساس تموم شد.. 🥲 آیرین عزیزم امیدوارم راحت زایمان کنی
۳ ساعت پیشدختر صحرا
0آقا بچه دختره ..مردا هیچوقت اشتباه نمی کنن ..خودشون می دونن چیکار کردن
۵ ساعت پیشمینو
3دختری با چشم هایی به قشنگی چشمان تو😍😍چقد اریک خوشکل تعریف میکنه از آیرین🥺😍قند تو دلم آب شد
۸ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

Hhhh
0دقت کردین آیرین از چه توصیف جذابی برای اریک استفاده کرد؟ مردی که حمایتگره و بهای عشق به وطنش و خوانوادش رو می پردازه و تو شرایط سخت پا پس نمی کشه👏👌 واقعا بها بهترین اسم بود برای این رمان