پارت شانزده :

درست مقابل در بسته به سویش برمی‌گردم. سیگار دیگری روشن می‌کند و آرام قدم برمی‌دارد، زرین کنار می‌‌رود و او می‌آید رخ به رخم می‌ایستد. معنی نگاهش را نمی‌فهمم اما لبخندش محو شده و فقط در عطش نگاهش گم می‌شوم.

_ خیلی خوبه که این‌قدر دختر عاقلی هستی، اینو بدون تنها کسی که می‌تونه تو رو به آرزوهات برسونه منم، اما دیگه هیچ‌وقت اسم بچه‌های من رو نیار و بحث سن و سال رو پیش نکش اوکی؟<

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آتیه در رمان پناهگاه نا امن آتیه
تصویر شخصیت کریم در رمان پناهگاه نا امن کریم
تصویر شخصیت منیژه در رمان پناهگاه نا امن منیژه
تصویر شخصیت زرین در رمان پناهگاه نا امن زرین
تصویر شخصیت حسام در رمان پناهگاه نا امن حسام
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    شایدم بتونی به آرزوش برسونیش،البته با گور به گورشدن،چون آرزوش به درک رفتن شما دوتا وفتار پیره 😏

    ۶ روز پیش
  • میم

    1

    کفتار پیر 😡

    ۶ روز پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    😅😅

    ۶ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️