پارت پانزده :


با بی‌قیدی از پله‌ها بالا می‌روم که کوثر صدایم می‌زند. روی پله‌ی آخر برمی‌گردم و نگاهش می‌کنم. به خودش رسیده و آرایش کرده است اما هرکاری هم بکند آن رنگ و لعاب جوانی‌اش برنمی‌گردد. لب می‌گزد و به اتاق زرین اشاره می‌کند.
_ کریم اونجاست...
نفس عمیقی می‌کشم و شانه بالا می‌اندازم. با لبخندی شیطنت‌آمیز به او چشمک می‌زنم.
_ مهم نیست... با زرین کار دارم...

کوثر کمی تعجب مÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آتیه در رمان پناهگاه نا امن آتیه
تصویر شخصیت کریم در رمان پناهگاه نا امن کریم
تصویر شخصیت منیژه در رمان پناهگاه نا امن منیژه
تصویر شخصیت زرین در رمان پناهگاه نا امن زرین
تصویر شخصیت حسام در رمان پناهگاه نا امن حسام
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    مثل اینکه باز کاسه ای زیر نیم کاسه ی زرینه،چرا اینقدر تعجب کرد که تازه داره به پیشنهاش فکر می کنه 😮

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️