پارت چهارده :
با صدای ضربهای که به در اتاق وارد میشود از عمق کتاب رها شده و به در نگاه میکنم.
_ کیه؟
باصدای غرولند زرین که نمیدانم مخاطبش کیست نیمخیز شده و از روی تخت پایین میپرم، کتاب را به کتابخانه برمیگردانم و بدون معطلی در را باز میکنم. زرین بالای سر فائزه ایستاده و نظارت میکند که سیب و پرتقالها را تمیز بشوید و در سبد بچیند. غلام با یک کارتن زغال میآید و به انبار میرود. Ú
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

میم
1یعنی واقعا رو قول این لاشخور حساب می کنه با طناب این می خواد بره تو چاه،درست مثل منیژه،همین زرین بخاطر پول پشت منیژه رو خالی کرد،مطمئنم همون شب کریم کشتتش 😠