پارت سیزده :


حوصله‌ام سر می‌رود و از آشپزخانه بیرون می‌روم. بدم نمی‌آید کمی حرص زرین را در بیاورم. دستانم را در جیب شلوار جینم می‌گذارم و به سمت اتاقش قدم برمی‌دارم. همین که به چهارچوب در اتاقش می‌رسم مردی قد کوتاه در حالی که عینک آفتابی روی بینی بزرگش گذاشته جلویم سبز می‌شود. قصد بیرون رفتن از اتاق را دارد اما انگار با دیدن من خشکش زده است. عینکش را برمی‌دارد و با چشم‌های زاغ هیزش ذوق می‌کن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آتیه در رمان پناهگاه نا امن آتیه
تصویر شخصیت کریم در رمان پناهگاه نا امن کریم
تصویر شخصیت منیژه در رمان پناهگاه نا امن منیژه
تصویر شخصیت زرین در رمان پناهگاه نا امن زرین
تصویر شخصیت حسام در رمان پناهگاه نا امن حسام
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    این کابوسا واقعین،حتما دیده چه بلایی سر مادرش اومده ولی چون سنش خیلی کم بوده خوب یادش نیست 🥺

    ۱ هفته پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    درسته احتمالا یه‌چیزایی دیده یا حس کرده ولی به وضوح نفهمیده چیه

    ۱ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️