پارت صد و چهارم :

(میراث)
سایه‌هایی درونِ اتاق بودن. راه می‌رفتن و تا پلک می‌زدم، متوجه می‌شدم تمام باورهام اشتباهه. شاید بیشتر می‌خزیدن تا این‌که راه برن. گوشه‌های اتاق رو نگاه کردم، باز هم چراغ خوابم خاموش شده بود. بی‌این‌که من خاموشش کرده باشم...
نمی‌دونم، شاید هم این من بودم که خاموشش کرده بودم. سایه‌ها هم‌چنان مثل کرم‌هایی کشسان از گوشه‌ی دیوار اتاق آویزون بودن، بامن صحبت می‌کردن و من

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت مدرسه در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) مدرسه
تصویر شخصیت آوا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) آوا
تصویر شخصیت دارا و پویا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) دارا و پویا
تصویر شخصیت آرتان در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) آرتان
تصویر شخصیت نعنا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) نعنا
تصویر شخصیت یونا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) یونا
تصویر شخصیت میراث در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) میراث
تصویر شخصیت مانی در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) مانی
آخرین نظرات ارسال شده
  • آرامش خانوم

    0

    ای خدا ای خدا💔💔 قلبم درد گرفت دلم می خواد برای اون روی شکننده ی همه ی آدم ها عر بزنم💔

    ۳ روز پیش
  • sh.

    2

    بغضی شدم سر این پارت.فقط نعنا میتونه میراثو آروم کنه🥹

    ۴ روز پیش
  • دلام

    7

    شاید برای بعضی ها خنده دار باشه ولی افرادی هستن مثل میراث تو زندگیشون به بغل یه خورشید نیاز دارن تا آروم بشن ..

    ۶ روز پیش
  • دلام

    2

    یعنی کلمات برای توصیف آرامش تک تک جملات این پارت کم میارن .. با اینکه میدونم آرامش قبل طوفانه ولی بازم 😭😭میراث عرر😭😭

    ۶ روز پیش
  • سیاه و سفید

    1

    مثل همیشه عالی بود کالی جون 🥹💙✨

    ۶ روز پیش
  • زن میراث(شوهر یونا)

    7

    می دونی کالی اول پارت دلم میخواست اون پسر بچه ی کوچولورو تو بغلم بگیرم چون میراث کوچولو محبت میخواست ولی تو انگار خودتم همین حسو داشتی چون به میراث آغوشی فراتر از سایه های کشسان دادی.. نمیدونم چرا قلبم یجوریه یه حس عجیبی دارم بچه ها اثر رمان کالیه یا من دیونه شدم؟.. شاهکارر میراث دوست دارم☺️

    ۱ هفته پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    همین‌که از تاریکی‌ها نترسیم خودش مثل بغل کردن شخصی مثل میراث می‌مونه

    ۱ هفته پیش
  • زن میراث(شوهر یونا)

    3

    اوهوم تاریکی همیشه تاریکی نبوده قبلش یه نوری بوده که سایه ها مثل شمشیری تیز که سراب آرامش داشت سرشو قطع کردن و باید دونست که تاریکی همیشه پر از سایه نیست شاید برعکسش باشه شاید سایه ها همرنگ نور باشن.. کالی کالی کالی این آهنگ با این پارت انگار هردو برای هم خلق شدن،تو خالق عالی هستی👏موفق باشی🙂

    ۱ هفته پیش
  • زن میراث(شوهر یونا)

    2

    البته منظورم از تاریکی آقا میراث بودا

    ۱ هفته پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    بنده متحیر شدم با تفسیرت

    ۱ هفته پیش
  • زن میراث (شوهر یونا)

    0

    اگه بگم بخاطر تعریفت دارم غلت میخورم دروغ نگفتم خب با این اوصاف بنظرت میتونم نویسنده ی خوبی بشم؟ یا از الان لف بدم

    ۱ هفته پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    دلیلی برای لفت دادن نمی بینم، شنا کن تا به اعماق برسی ماهی کوچولو

    ۱ هفته پیش
  • زن میراث(شوهر یونا)

    0

    چشم عشقم چشم بانو جان

    ۷ روز پیش
  • دیانا

    0

    کالی میدونم باور نمیکنی ولی من به خاطر این حرفت دارم گریه میکنم.جدی میگم.من،عاشق تاریکی بودم،چون میدونستم اونجوری که همه میگن نیست.چون میدونستم همه ازش میترسن.اون تنهاست درست مثل میراثی که روی شونه نعنا اشک می ریزه.اون کسی رو می خواد که عاشقش باشه.من عاشق تاریکی ام.

    ۱ هفته پیش
  • دیانا

    0

    ادامه:و حتی عاشق هرچیزی که به تاریکی مربوط باشه. من ماهم و تاریکی،کسیه که شاید در آینده عاشقش بشم و منو در آغوش بگیره.چرا همه از شخصیت های خاکستری یا سیاه متنفرن؟من خدایا من عاشقشونم اونا..قهرمان داستان خودشونن.این زیباست و به شدت دردناک🥺لطفا بهم جواب بده

    ۱ هفته پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    قطعاً، قهرمانای داستانا همشون مسخره و کلیشه‌این. شخصیت‌های خاکستری واقعی ترن

    ۱ هفته پیش
  • دیانا

    0

    دقیقا همینطوره.من به چت جی پی تی گفتم دوست دارم یه شخصیت خاکستری باشم،پشماش ریخت🤣ولی درسته.همه آدما به نوعی یه روی سفید و یه روی سیاه دارن.واسه همین به تظرم خیلی مسخرست که به آدما میگن خوب یابد.همچین چیزی وجود نداره!!عاشق رمانتم،از اولش بودم و خواهم بود.❣

    ۱ هفته پیش
  • زن میراث(شوهر یونا)

    0

    واوو دختر دیانا تو محشری

    ۱ هفته پیش
  • دیانا

    0

    اوه چقدر زود جواب دادی.ممنونم.ابن که عاشق تاریکی بشی،خیلی غیر قابل توصیفه.و زیبا.

    ۱ هفته پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    :)) خوشحالم

    ۱ هفته پیش
  • دیانا

    0

    فدای شما ملکه نویسندگی😘❣

    ۱ هفته پیش
  • ElM

    0

    اسم اهنگ و کسی میدونه؟

    ۱ هفته پیش
  • دوست دختر مانی

    1

    موندم چی بگم فقط میگم نه تنهاش نزار اون به تو نیاز داره

    ۱ هفته پیش
  • آرکو

    7

    نمی دونم چرا به میراث حق دادم برای کشتن باباش! البته هرکی جای میراث بود برای رهایی از اون سایه ها اینکارو میکرد ، نمی دونم ولی شاید ! خوشحالم که نعنا براش امنه🙂

    ۱ هفته پیش
  • آرکو

    1

    حالا خانوم آکوامارین میزنه پَس کلمون میبینیم میراث داره از نعنا فرار می کنه و نعنا با تبر دنبالشه 🫤💁🏼 ♀️🎀

    ۱ هفته پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    نه 🤣

    ۱ هفته پیش
  • آرکو

    0

    خب خداروشکر 🤲🏼👁️👁️

    ۱ هفته پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    امیدوارم حس همزاد پنداری نباشه

    ۱ هفته پیش
  • آرکو

    0

    خب .. شاید نباشه !

    ۱ هفته پیش
  • Roghayyeh

    1

    لیلی کثافت هرزه معلوم نیس گرایشش چی بوده

    ۱ هفته پیش
  • Roghayyeh

    1

    🥺😭نعنا غلط کرده بره وظیفه شه تا صبح بغلت کنه

    ۱ هفته پیش
  • نیل

    1

    اسم اهنگ چیی روحم باهاش آروم میشه بگین لطفا خواهش میکنم بگینن

    ۱ هفته پیش
  • Jester

    0

    عه هم .. یکی قرار بود شنبه پارت بزاره .. امروزم شنبست ..

    ۱ هفته پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    دارم پاره میشم، نوشتمش

    ۱ هفته پیش
  • R&$

    6

    کالیی گفته بودی شنبه یکشنبه پارت میدی پس کوو😭😭(منی ک از صبح تا الان صدبار اومدم ورفتم ک ببینم پارت جدید اومده یا نه)

    ۱ هفته پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    دارم می‌نویسم💔

    ۱ هفته پیش
  • طوفان

    2

    قربون دستات برم که داری باهاش زندگی خلق میکنی 💙🥺🛐💙🥺🛐🥺🛐🥺🛐🥺🛐🥺🛐💙🥺🛐💙🥺🛐💙🥺🛐💙🥺🥺🛐💙🎀🥺🛐🎀🎀🛐💙🎀🥺🛐💙🎀🥺🛐💙🎀🥺🛐💙🎀🥺🛐💙🎀🥺

    ۱ هفته پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    خدانکنه نینینینینینین

    ۱ هفته پیش
  • راحیل

    10

    تو زندگیم به اندازه همین الانه میراث غم زده، ترسیده و پر از اضطرابم اما اطرافم آرومه.. محرک های ترسناک میراث رو ندارم اما .. انگار توفان شایدبی دلیل احوالم همش از توی خود سرم نشعت میگیره.. نمی دونم.. شاید نیاز دارم مثل نعنا دوست داشته بشم ؟یافقط یک بغل امن می خوام تا صدا ها آروم بگیرن؟

    ۱ هفته پیش
  • دینا جون

    1

    تو فقط یه آدم امن میخوای که درکت کنه عزیزم

    ۱ هفته پیش
  • ساشا

    2

    شاید هم واقعا عشق آدم رو نجات نده. حالا عشق به هرچی؛ به خانواده، به معشوق یا به انجام یه کاری مثل ورزش. برای من این طور بوده. نعنا باعث شد میراث واقعا آروم بگیره. اما روزی که نعنا، میراث رو ترک کنه، سایه ها همه جا رو می گیرن.

    ۱ هفته پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    عشق درمونه؟ نمی‌دونم

    ۱ هفته پیش
  • طوفان

    2

    درکت میکنم ابجی من مثل تو هستم ولی یه موجادتی توی سرم هست که منو به مرگ دعوت میکنه میدونی من مثل اون نهنگم که فریاد زد کمک خواست ولی کسی صداشو نشنید و هنوزم نمیشنوه.. میدونی مرگ این نیست گه که خاکت کنن مرگ واقعی اینه که هر روز جلوی عزیزانت زوب بشی و زجر بکشی ولی کسی نفهمه مرگ واقعی اینه دورت بگردم

    ۱ هفته پیش
  • راحیل

    1

    سخته که حتی نتونی جلوی تراپیست هم گریه کنی .. اما برو پیشش این توصیه ی منه ، حداقل امنه و ۴۵ دقیقه میشینه که تو بهش بگی زندگیم داره میسوزه یه بلیط دیگه بهم میدی؟ و معمولا کمک کننده است البته یه آدم قابل پیدا کن نه اونی که میگه برقص اوکی شی انگار که بگه مواد بکش موقت خوب میشی ولی توی مرداب فرو میری

    ۱ هفته پیش
  • راحیل

    0

    دقیقا همین ذوب شدن جلوی چشم عزیزاته می دونی حتما نباید مشکل وحشتناک جسمی داشت که رفت پیش دکتر مغز و اعصاب ، من یه سری رفتم و اگر فکر میکنی که تو مغزت زیادی داری با خودت حرف میزنی و زندگیت غم زده میگذره حتما برو پیشش قرص هایی که میدن واقعا تنظیم با مشکل خودته و بعد از استفاده وااقعا نتیجه بخشه ..

    ۱ هفته پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    نقطه‌ی امنت رو پیدا کن

    ۱ هفته پیش
  • ناشناس

    0

    کالی بعضی وقتا هیچ نقطه امنی وجود نداره تا حالا شده از تاریکی بترسی ولی همون جا آروم بشی ؟ حالا نه تاریکی از هر چیز دیگه ای نمیدونم چجوری توضیح بدم اگه اره پس درکم میکنی

    ۱ هفته پیش
  • طوفان

    0

    با سلول به سلول تنم حرفت رو درک میکنم تو از یه چیزی بیزاری و وحشت داری ولی وجودش برات آرامش و نبودش برات زجر میدونم چی میگی عزیزم من میفهمم🙃🖤🙃🖤🙃🖤🙃🖤🙃🖤🙃🖤🙃🎀💙🎀💙🎀💙🎀💙🎀💙🎀💙🎀🙃🖤🙃🖤🙃🖤🙃🖤🙃🖤🙃🖤🙃

    ۱ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️