پارت صد و سوم :

ساعتی گذشته بود. صالح می‌پرسید و میراث جواب می‌داد. اما جای دخترک خالی بود. کجا رفته بود عفریته‌ی چشم آبی؟ میون حرف‌های صالح، میراث گه‌گاهی به راهرویی که نعنا واردش شده بود و دیگه برنگشته بود، نیم‌نگاهی می‌انداخت. وقتی صالح نعنارو برای کمک به مادرش صدا زد، ماجان با صدایی سرشار از ذوق از برگشتِ دخترش گفته بود "بچم حمومه، غذایی که دوست داره رو درست کردم صالح، فعلاً بهش سخت‌نگیر"
وÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت مدرسه در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) مدرسه
تصویر شخصیت آوا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) آوا
تصویر شخصیت دارا و پویا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) دارا و پویا
تصویر شخصیت آرتان در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) آرتان
تصویر شخصیت نعنا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) نعنا
تصویر شخصیت یونا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) یونا
تصویر شخصیت میراث در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) میراث
تصویر شخصیت مانی در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) مانی
آخرین نظرات ارسال شده
  • دوست دختر مانی

    0

    یکم دلم برای میراث میسوزه اخه از همه چیز محروم شده و اینکه دست خودش نبود که به این ادم تبدیل شده وله بازم بنظرم خودش هم بی تقصیر نیست که به همچنین آدمی تبدیل شده

    ۱ هفته پیش
  • ترنم

    0

    "خانواده زندانیش"کالی مرسی وسط اکلیل شدن یادآوری میکنی میراث یه نقشه ای داره برا این خانواده🙂🙂

    ۱ هفته پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    نقشه نداره :)

    ۱ هفته پیش
  • ملکه

    7

    مظلوم بودن میراث یه درده..دیوث بودنش یه درد دیگه ای خداا

    ۱ هفته پیش
  • ترنم

    0

    کالی مرسی پارت زیبا و جذابی بود..پر از آرامش و قشنگی،دمت گرم خسته نباشی✨💋

    ۱ هفته پیش
  • ترنم

    1

    اینکه از اون خونه بوی زندگی میاد و همه چیش برا میراث غریبس منو ناراحت میکنه جوری که نمیتونم میزانش رو توصیف کنم💔

    ۱ هفته پیش
  • ترنم

    0

    واقعا این نعنا با اون پیرهن گل دار داره دلبری میکنه این زن خیلی زیبا و خواستنیه😭

    ۱ هفته پیش
  • ترنم

    0

    چقد اکلیلی کننده بود این پارت..اینکه بیشتر از احساسات میراث نسبت به نعنا میفهمم برام جذاب و هیجان انگیزه..سوم شخص دوست دارم

    ۱ هفته پیش
  • ترنم

    0

    بوی غذا و شامپو بچه به اینجا هم رسید

    ۱ هفته پیش
  • ترنم

    0

    وای برنجشو داشت خالی می خورد و خودشم متوجه نمیشد😂

    ۱ هفته پیش
  • ترنم

    0

    وای تو از نبود نعنا دیوونه میشی لطفا انکار نکن که منم دیوونه میکنی،اصلا اسمشو نمیشه عشق گذاشت فرق داره

    ۱ هفته پیش
  • ترنم

    0

    متاسفانه حقیقته تو در کنار نعنا تبدیل میشی به کیوت ترین ورژن خودت و بهتره انکار نکنی داداش میراث

    ۱ هفته پیش
  • ترنم

    0

    چرا گفتم متاسفانه..خوشبختانه البته😂

    ۱ هفته پیش
  • ترنم

    0

    با ذوق ماجان منم ذوق زده شدم چقد هیجان زده شد طفلک ولی خیلی خوب بود😂

    ۱ هفته پیش
  • ترنم

    0

    اونجایی که گفت باید بدونه غذای مورد علاقه نعنا چیه درحالی که مال خودش رو هنوز نمیدونه..انگار یه تیکه از قلب منم در رفت😭

    ۱ هفته پیش
  • ترنم

    0

    عاشقش نیستی پس چطور وقتی میاد با صدای قدم هاش موجودات آروم میشن؟میراث بس کن🙏🏻

    ۱ هفته پیش
  • ترنم

    0

    این رفتارای میراث خیلی تابلو بود خودش نمیدونه ولی داره یواش یواش لو میده و این خیلی قشنگه به نظرم

    ۱ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️