پارت بیست و هشتم :

.
همین که پهلوان «یا علی» آخر کار را گفت، همان‌جا روی زمین ولو شد و به سقف کنده‌کاری‌شده چشم دوخت. پهلوان با صدایی که رگه‌های خنده در آن موج می‌زد، رو به علی گفت:
ـ پاشو، پسر! خودت رو جمع‌وجور کن.
اما حرفش تمام نشده، خودش هم کنار علی روی زمین نشست.
ـ علی! نمی‌خوام نصیحتت کنم؛ ولی بدون بچگی دوره‌ایه که دیگه برای آدم تکرار نمی‌شه. هر کاری باید توی زمان خودش انجام بشه. یه بچه ن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت علی در رمان پهلوان علی
تصویر شخصیت سارا در رمان پهلوان سارا
تصویر شخصیت آرش در رمان پهلوان آرش
تصویر شخصیت محمد امین در رمان پهلوان محمد امین
تصویر شخصیت گلاب در رمان پهلوان گلاب
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️