پارت بیست و هفتم :

نفسش را توی گوشی رها کرد و گفت: سلام
لبم رو به دندان گرفتم و سکوت کردم که ادامه داد: شب میام مفصل باهم صحبت می‌کنیم. مامان یکی از مراجعینمه، خانم خیلی خوبیه. گفتم حواسش کاملاً بهت باشه و برات گوشت توشیشه بذاره، کامل بخور. استراحت مطلق هم فقط اینکه بری سرویس و بیای. خودت پرستاری دیگه، میدونی من نباید بهت بگم.
دندان‌هایم را روی هم فشردم و گفتم: من چی میگم، تو چی میگی؟ میگم مگه من حریم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    مهراد چرا مثل آدم نمیاد بگه چی شده ، هم اعصاب منو خورد میکنه هم آیدای بیچاره رو ، اهه امیدوارم اخرش مژگان عوضی سقط شه

    ۱ ماه پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    صبر داشته باشید مشخص میشه😅

    ۴ هفته پیش
  • محرابی

    0

    ای بابا آقای دکتریکم آروم ترعلاوه بر بچه روحیه خودش هم باید خوب باشه اول حال دلشو خوب کن. ممنونم زیبا ودلنشین بود خدا قوت بابت پارت هدیه هم ممنون

    ۱ ماه پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    خواهش میکنم 💙 ممنونم از شما که مطالعه میکنید

    ۴ هفته پیش
  • آرتمیس

    0

    آیدای لوس و ننر

    ۱ ماه پیش
  • مهسا

    0

    وا خوبه بهش گفت استراحت مطلق باش دیگه این کارها چیه میکنه.. باشه از شوهرش ناراحته هر چقدر میخواد حرصش بده ولی اون بچه بدبخت چه گناهی داره . اگه اتفاقی براش بیوفته با این لوس بازیاش که خودش اول از همه غصه میخوره

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️