ال پیانو به قلم مهتاب جهان فر
پارت پنجاه :
آهی کشید و موبایلش را از کیفش خارج کرد. دو تماس از دست رفته از سمت پدرش داشت که اصلا متوجه آن نشده بود. صدایش را صاف کرد و موبایل را کنار گوشش گذاشت. بوق اول به دوم نرسیده، صدای عصبی امیرعباس در گوشش پیچید.
_ هیچ معلوم هست تو کجایی؟ نباید یه خبر از خودت بدی؟
الناز پلک روی هم گذاشت تا بتواند آرامشش را حفظ کند.
_ سلام، فکر میکردم عطا بهتون گفته امشب اینجا میمونم!
_ عطا باید به Ù
لطفا صبر کنید...
