پارت چهل و دوم :

پرده‌های ضخیم و مخملینِ ذغالی، تا آخرین میلی‌متر روی پنجره‌های سرتاسری کشیده شده بودند؛ آن‌چنان کیپ و بی‌روزن که هیچ پرتویی از خاکستریِ کدرِ آسمان به داخل رخنه نمی‌کرد. اتاقِ مدیریت در تاریکیِ قیرگونی غرق بود؛ تاریکیِ سنگین و لزجی که تنها با نورِ فلورسنت و سردِ مانیتورِ لپ‌تاپِ ضدجاسوسیِ مسیح شکافته می‌شد.
در این جزیره‌ی کم‌نور، خطوطِ استخوانیِ صورتِ مسیح مثل تندیسی از سنÚ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    خسته نباشی ممنون از رمان بی نظیرت

    ۳ هفته پیش
  • ضحی

    3

    رمانت واقعا خیلی قشنگه و می دونم حتما شرایطشو نداری که فقط دو روز در هفته پارت میزاری ولی کاش یکی حجم پارتا رو بیشتر میکردی یا یکی دو پارت دیگه در طول هفته میزاشتی یعنی من تا هفته بعد کلا یادم می ره داستان چیه اگه میتونی لطفاً بیشتر پارت بزار من بی صبرانه منتظر ادامه رمان قشنگتم

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️