پارت پنجاه :

هر چه که بود توانست اطمینان شده و به قلب پرهام رسوخ کند.قدری از آشفتگی فاصله گرفت و دوباره صدای کیمیا بود که گوشش را نوازش کرد.
-حالا که مطمئن شدی، اجازه میدی برم آقا عارف؟
برای هزارمین بار اعتراف کرد که برای شنیدن نامش از زبان آن دختر جان می‌دهد.اصلا کاش می‌شد همه‌ی جانش گوش شود و شنوای تن صدایِ آذرش.تن صدایی که راه را برای نشستن لبخندی روی لب‌های پرهام باز کرد.دمی را به سکوت و به

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیان در رمان یادگار اولین مرگ کیان
تصویر شخصیت آذر - کیمیا در رمان یادگار اولین مرگ آذر - کیمیا
تصویر شخصیت عاطفه - النا در رمان یادگار اولین مرگ عاطفه - النا
تصویر شخصیت مژگان - نوشین در رمان یادگار اولین مرگ مژگان - نوشین
تصویر شخصیت عارف - پرهام در رمان یادگار اولین مرگ عارف - پرهام
تصویر شخصیت هاتف - پدرام در رمان یادگار اولین مرگ هاتف - پدرام
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    خسته نباشید مثل همیشه عالی و هیجان انگیز بود💜

    ۳ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    زنده باشی

    ۳ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم

    ۲ روز پیش
  • ترنم

    1

    وای خاک تو سرت کنم مرتیکه هول هرچقدرم خوشگل باشه تو باید چشمت زنتو ببینه خیانتکار

    ۳ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    والا...

    ۳ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    متاسفانه چشمش داره کیمیا رو هم می‌بینه

    ۲ روز پیش
  • ترنم

    1

    هنوز هیچی نشده داره واسش غیرتی میشه..هه نمیدونه که بعدا برا پرهامم می فرسته،امیدوارم از حسودی بترکه

    ۳ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    تا چشت دراد آقا پدرام

    ۳ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    منم امیدوارم😂

    ۲ روز پیش
  • ترنم

    0

    "مراقب خودت باش" "برو آذرم"چقد این عارف قشنگ حرف میزنه اخه😍✨

    ۳ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    :)

    ۳ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    دیدی چه‌طوری آذرم صداش میزنه🥺

    ۲ روز پیش
  • ترنم

    0

    وای جدی کیمیا خیلی خوبه،داره نقش بازی میکنه واسش و میخواد خودشو خجالتی و متعجب جلوه بده😂😂

    ۳ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دست پرورده‌ی هاتفه دیگه😂

    ۳ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    پدرامم خوب داره گول میخوره

    ۲ روز پیش
  • مارال

    1

    وای چه چقدر من شخصیت پرهام رو دوست دارم نمیدونم متوجه میشین منظورم. چیه اینکه کسی باشه که حواسش بهت باشه یکی که پشتت باشه هیی کاش ماهم کسی رو مثل پرهام داشتیم🫠

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    حضور کسی مثل پرهام تو زندگی‌هامون واقعاً شاید بخاطر توجه و محبت خدا به ما باشه:)

    ۵ روز پیش
  • مهدیه

    0

    لامصب فرشته نجاته اگر یکی رو مثل پرهام داشتم 🫠🫠 می چسبیدم بهش ولش نمیکردم عشقموو

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    پرهامم قابل شمارو نداره مهدیه خانوم

    ۵ روز پیش
  • مهدیه

    0

    میشه برام پستش کنید این پرهام جونو😂

    ۳ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    چرا که نه

    ۲ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    به روی چشم😂

    ۲ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    بهتر از پرهام داریم اصلا؟

    ۴ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    حس امنیتی که پرهام بهمون داده خیلی قشنگه🥺

    ۴ روز پیش
  • محیا

    0

    ولی بیچاره نوشین

    ۳ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نوشینم گناه داره

    ۲ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    اونم بدبخته والا

    ۲ روز پیش
  • Biti

    0

    ,هوفف واقعا رو مخی هاتف درد و زندگی قبلی وجود ندارع الاغ وایی ببین این رمان جوری با من بازی کرده که منم میخام از زندگی قبلیم سر در بیارم ولی نمیشه😭🎀عالیی بود دستتون درد نکنه خانومیاا

    ۴ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره زندگی قبلی وجود نداره و آذر توهم زده😂

    ۴ روز پیش
  • نگار

    0

    مرسی حدیث مرسی معصومه عاشقتونم کیف کرم این پدرام داره دم به تله میده واقعا خسته نباشید عالی بود مرسی نویسنده های گل و قشنگ من😘 🙏🏻🙏🏻💙💙

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خواهش قشنگ

    ۵ روز پیش
  • نگار

    0

    قربونت خوشگلم قشنگی از خودته💖🫶🏻💙💙

    ۴ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    کم‌کم داره وا میده، قربونت که نگار جان

    ۴ روز پیش
  • نگار

    0

    اره من که خیلی هیجان دارم😃فدات عسلم🥰🫶🏻💙💙

    ۴ روز پیش
  • نگار

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بیچاره پرهام با همچین برادری

    ۵ روز پیش
  • نگار

    0

    آفرین دلم برا پرهام میسوزه آخه پدرام اصلا آدم نیست چطور می تونه این کارو با برادرش بکنه😠💙💙

    ۴ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    مثلا خواست بگه خوش ندارم با مرد دیگه‌ای در ارتباط باشی😏

    ۴ روز پیش
  • نگار

    0

    اره بابا مثلا خواست بگه داداش منم آدمم، ولی خب نمیدونه کیمیا به هیچی حسابش نمیکنه 😌💙💙

    ۴ روز پیش
  • نگار

    1

    وای خدا وقتی تو پارت نوشته بود مراقب خودت باش به معنای دوستت دارم بود من تو ذهنم نقش بست یعنی برا خودم اینطور بده که:همین دوست دارم،زودی برگرد، نرو یا از پیشم نرو🤧🥰💙💙

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    👏🏻👌🏻

    ۵ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    پشت هر دوستت دارم هزارتا حرف دیگه پنهونه🥺

    ۴ روز پیش
  • نگار

    0

    عجب جمله ای ایول🤧💙💙

    ۴ روز پیش
  • Z.k

    2

    اوه اوه عجب آدمی این پدرام ها هنوز هیچی نشده غیرتی بازی هم در میاره مردک هوس باز🫤🫤

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    پدرام و طرفدارانش:

    ۵ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    به خیال خودش داره مخ میزنه😂

    ۴ روز پیش
  • بهار

    2

    ایش چقه ازش بدم میاد.کیمیا تو باید یک درس حسابی بهش بدی و ذره ذره بسوزه

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    همینطور خواهد شد

    ۵ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    موافقم

    ۴ روز پیش
  • آتاناز دلارام

    2

    چقدر از مردابی مثل پدرام بدم میاد خاک تو سر هول برو بمیر

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نه بابا هول چیه

    ۵ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    🤦‍♀️🤦‍♀️

    ۴ روز پیش
  • Fatemeh

    0

    جونم کیمیا ادامه بده عزیزم هاتف مارمولک بازیگر خبره ای شده دیگ تن لش😒

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    از خجالتش در میایم بزودی

    ۵ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ادامه بده که همه پشتتیم😌

    ۴ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️