یادگار اولین مرگ به قلم معصومه علیایی و حدیث بلیار
پارت چهل و نهم :
همهاش یک ساعت؟ در واقع فقط نیم ساعت تا حاضر شدن فرصت داشت. نیم ساعتِ بعدی هم لابد باید خرجِ طی کردن مسافت خانه تا مطب پدرام میشد.
دست جنباند تا هرچه سریعتر خودش را به خانه برساند.
همانطور با نگاه سرسری به ساعت موبایلش که به سرعت در حال سپری بود، کفشهایش را گوشهای از حیاط در آورد و با سروصدا داخل خانه شد:
- آهای ننه شبنم جان؟ کجایی دور کش شلوارت بگردم من؟
شبنم متعجب از دÛ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
بسیار عالی😁
۶ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
خوش اومدی به پارتگذاری😁
۶ روز پیشاَسماء
1چقدر این پرهام گل پسره چقدر هوای کیمیا رو داره عزیزم
۶ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
خوبه پرهام هست و کیمیا تنها نمونده
۶ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
الهی دورش بگرده کیمیا🙂
۶ روز پیشنگار
1خدایی خسته نباشید حدیث و معصومه مرسی ازتون🙏🏻🙏🏻خیلی پارت باحال قشنگی بود واقعا قشنگ بود پرهامم که دقیقه نود رسید و از ماجرا خبر دار شد خیالم یکمی راحت شد😌قربون غیرتی شدن پرهام برا آذر بشم من🥰خیلی خیلی پارت قشنگی بود👌🏻👌🏻💙💙
۱ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
❤️🫠
۱ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
پرهام بدجوری دلمونو برده ولی🥺قربونت برم نگار جان
۷ روز پیشنگار
1اره🫠،فدات گلم🥰💙💙
۷ روز پیشنگار
1خدایا بگردم،بگردم برا عشق پرهام یا عارف،قربون این دوتا بشم قربون عشقشون درسته دیگه؟عشقشون درسته چون آذر هم به پرهام علاقه داره نه؟اره بابا🥰🫠متنفرم از پدرام انشاالله به خاک سیاه بشینه این عوضی🤲🏻💙💙
۱ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
شاید علاقه داره😁یا علاقه پیدا میکنه
۷ روز پیشنگار
1ایشالله که در هر صورت به پرهام علاقه داشته باشه دیگه یا پیدا کنه یا داشته باشه🫠💙💙
۷ روز پیشمریم
1خیلی ممنون بابت پارت عالی بود عزیزان❤️❤️💋💋 یعنی چی میشه واقعا؟؟
۱ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
اتفاقات قشنگی داریم😁
۷ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
فدای شما
۷ روز پیشپری
1یا من پدارمو خفه میکنم با اون منو دِق میده
۱ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
نمیذاریم دقمون بده😁
۷ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
یا بسپارش به ما
۷ روز پیشBiti
1اینجوری که کیمیا رفت منی که دخترم هم دلم خاست بخورمشش،ولی جدا از همه واقعا چرا نسل آدم های مثل هاتف منقرض نمیشه؟د آخه مرد حساب خیانت کردی؟نوش جونت حداقل به بچه ی که قرارها به دنیا بیاد رحم کن خاک تو سرت بگردم واسه بچم عارف غیرتی شدد کیللیی الهی بچم می ترسه باز عشقش و از دست بده
۱ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
منقرض نمیشه دیگه...امثال مردهایی مثل هاتف هنوز هم هستن متاسفانه
۱ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
متاسفانه حتی به بچشم رحم نمیکنه
۷ روز پیشFatemeh
1همون جا ک به کیمیا گف نوشین باردار و فلانه ی لحظه داشت دلسوزی میکرد دیگ نمیکرد آیا؟🧐
۱ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
چه بگویم والا
۱ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
شاید دلش برا اون طفل معصوم بیخبر از همه جا سوخت
۷ روز پیشترنم
1پس پرهامم همچین بی میل نیست نسبت به انتقام درسته که ازش کینه داره ولی فکر میکردم مخالفه
۱ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره انگار موافقه
۱ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
اونم ضربه خورده
۷ روز پیشترنم
1مرسی بابت پارت،خیلی قشنگ و جذاب بود خسته نباشید،از نویسنده هایی هستین که هم پارتاشونو منظم میزارن هم هدیه میدن هم ایده شون ناب و جالبه💜✨
۱ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
لطف داری ترنم جان❤️
۱ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
مرسی از تو که انقدر کامنتای قشنگ میذاری برامون
۷ روز پیشترنم
2حق داره پرهام،منم استرس دارم ببینم آخر این قصه به کجا میرسه،ولی دیگه عمرا آذر دل به دل پدرام بده
۱ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دل به دلش بده؟ امکان نداره
۱ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
پدرام یه بار بهش ضربه زده و کیمیا عمرا دوباره بره سمتش
۷ روز پیشترنم
1با اون تیپ و قیافه آذر منم بودم کراش میزدم،البته زدم🤣
۱ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
😁😂👌🏻
۱ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
😂😂
۷ روز پیشترنم
1از طرفی میگم خوب شد فهمید از طرفی میگم بدموقع اومد هیجان داشتم ببینم صحبت های اون دو تا به کجا میرسه
۱ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
👌🏻👌🏻
۱ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
هنوزم وقت هست برا حرف زدن
۷ روز پیشترنم
2قطعا که بی حس نیست نسبت بهش،عارف هنوز هم به عشقش پایبنده و وفاداره واقعا این قشنگه
۱ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
درسته :)
۱ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
حس واقعی هیچ وقت از بین نمیره
۷ روز پیشترنم
1یه جا عارف پرسید که از علاقه عارف فهمیده بودی و اونم طفره رفت بنظرم فهمیده هم علاقه عارفو هم پرهامو
۱ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خبر داره احتمالأ
۱ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره میدونه عارف میخواستش
۷ روز پیش
لطفا صبر کنید...

"🦕"
1بلاخره رسیدم کیللیی به عنوان داور سوت استراحت میزنم 🎀💅🌈 ولی خیلی جدی رفتم توی نقش داورا 😂🤭