پارت چهارم :
اولین شب جدایی منیژه از خانهاش و همسرش و پناه آوردن به آن خانهی مرموز فرارسید. شبی که انگار زهر به جانش میریختند. بعد از شام حیاط کمکم رنگ دیگری به خودش گرفت. آدمهای جدید، یکی یکی سر و کلهشان پیدا شد. مردها با صدای بلند میخندیدند، سیگار میکشی ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
