پارت صد و شانزده :

تا وارد خونه شدم به سمت هال رفتم. چشمم داشت دنبال اون عوضی‌ای که اسمش پدر بود می‌گشت. طبق معمول، خونه نبود. صبرم از دست رفته بود. نفس‌هام تند شده بود و احساس خفگی می‌کردم.
تا سر برگردوندم، پردیس رو دیدم. انگار متوجه هیچ‌چیز نبود. خب، طبیعی بود. اون‌ها نبودن که این خبر و حرف‌های منزجر کننده رو شنیده بودن.
به سمتم اومد و آروم گفت: پدرام، می‌خواستم یه چیزی به...
الان وقت هیچ‌چیز Ù

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرهام در رمان گورستان پرهام
تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت پدرام در رمان گورستان پدرام
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • سرو

    2

    پیرسگ حقش بود اول بهش *** میکردن بعد می کشتنش نکبت هرزه رو

    ۶ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اره خب اینم راهیه😍🤣

    ۵ روز پیش
  • ریحا

    0

    حق آدم عوضی همینه

    ۵ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    بله دقیقا!

    ۵ روز پیش
  • سهیل۳۰

    1

    الله اکبر تنم همش داشت میلرزید 😢😢💔💔

    ۲ هفته پیش
  • محی

    1

    دلم خنک شد سگ سقط شد فقط داشت اکسیژن حروم میکرد ***

    ۳ هفته پیش
  • Sara

    0

    دوستان تازه این خوب و نرمال بود اگه رمان قبلیشو خونده بودید..اون ترسناک تر بود 😮 💨😂😭

    ۳ هفته پیش
  • سارای

    0

    کدوم رمانشون رو میگید؟ هست اینجا؟

    ۳ هفته پیش
  • Sara

    0

    نه اینجا نیست ولی اسمش امیر بی گزند هست

    ۳ هفته پیش
  • زری

    0

    اون مفنگی فقط اسم بابارو یدک می کشید وگرنه بابا نبود لاشی😖😖😒😒

    ۳ هفته پیش
  • Zeynab

    1

    این حیون اسمش بابا بود فقط سه تا بچه باید به کجا برسن که خودشون نسفشو قطع کنند😔😔

    ۳ هفته پیش
  • فاطمه

    0

    و فقط هم پدرام این جرم رو گردن میگیره احتمالا به خاطر همین هم زندان بوده و بعد هم میره خارج و نمی تونه برگرده

    ۳ هفته پیش
  • راز

    0

    ای وایی ببین این بچه ها به کجا رسیدن ک مجبور به چنین کاری شدن از جنونشون

    ۳ هفته پیش
  • فاطمه

    0

    این نویسنده اسمش صبا خیلی خطرناک حواستون باشه ب کامنتاتون از کشتن هیشکی دریغ نمیکنه مثل امیرعلی و امیر حافظ😂😂

    ۳ هفته پیش
  • Darya

    0

    واای خدای من چقدر وحشتناک و در عین حال غم انگیز😢

    ۳ هفته پیش
  • فرزانه

    2

    ممنون نویسنده جان ولی دوس نداشتم دستشون ب خون پدر آلوده بشه هر چی باشه پدر😔

    ۳ هفته پیش
  • AVA

    3

    خدای من 😐. مرسی نویسنده جون پارت عالی بود.

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️