پارت هشتاد و هشتم :

هنوز ده دقیقه نگذشته بود که فامیل یکی پس از دیگری وارد شدند و فرزاد تا داخل اتاق به دنبال آنها می آمد و هشدار میداد و به تخصصش استناد می کرد ولی کسی اصولاً توجه نمی کرد. ناهارم را یکی از خدمه به اتاق آورد. میلی به غذا نداشتم. ولی وقتی خط و نشان عمو را به خاطر آوردم به زحمت چند قاشق سوپ خوردم و سینی را روی میز کنار تخت گذاشتم. از جایم بلند شدم و به سمت تراس رفتم تا کمی هوا بخورم ولی با یادآوری آ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت فرزاد در رمان تقدیر ترانه فرزاد
تصویر شخصیت کیوان در رمان تقدیر ترانه کیوان
تصویر شخصیت مهران در رمان تقدیر ترانه مهران
تصویر شخصیت پارسا در رمان تقدیر ترانه پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان تقدیر ترانه سامان
تصویر شخصیت ترانه در رمان تقدیر ترانه ترانه
تصویر شخصیت میترا در رمان تقدیر ترانه میترا
تصویر شخصیت مازیار محتشم در رمان تقدیر ترانه مازیار محتشم
تصویر شخصیت شفیعی در رمان تقدیر ترانه شفیعی
تصویر شخصیت مهشید در رمان تقدیر ترانه مهشید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهره

    0

    خداروشکر که با فرزاد ازدواج نکرد😍🤣🤣

    ۳ هفته پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    عاشق انرژیتم زهره جان😍🥰 بمون باهامون😉🙏🏻 همراه با باعث افتخار کنه نازنینم💫❤️

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️