پارت هشتاد و نهم :

کیمیا با خوشحالی عروسک را از من گرفت و به سمت میترا و مهران رفت.
-عمه جون، ببین خاله موهای عروسکم رو بافته، چقدر قشنگ شده.
مهران عروسک را گرفت و گفت: اوه، درسته خیلی قشنگ شده کدوم خاله برات بافته؟
-اون خاله که دلش درد می کنه.
مهران بلند شد و گفت: فرزاد، پاشو کیمیا میگه ترانه دلش درد می کنه.
فرزاد و مهشید به سرعت خودشان را به من رساندند و فرزاد که تازه متوجه حضور من شده بود و اØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت فرزاد در رمان تقدیر ترانه فرزاد
تصویر شخصیت کیوان در رمان تقدیر ترانه کیوان
تصویر شخصیت مهران در رمان تقدیر ترانه مهران
تصویر شخصیت پارسا در رمان تقدیر ترانه پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان تقدیر ترانه سامان
تصویر شخصیت ترانه در رمان تقدیر ترانه ترانه
تصویر شخصیت میترا در رمان تقدیر ترانه میترا
تصویر شخصیت مازیار محتشم در رمان تقدیر ترانه مازیار محتشم
تصویر شخصیت شفیعی در رمان تقدیر ترانه شفیعی
تصویر شخصیت مهشید در رمان تقدیر ترانه مهشید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آنا

    0

    خیلی خوب به آیندش کمی امیدوار شدم

    ۳ هفته پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    خدا رو شکر😉

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️