تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت هشتاد و نهم :
کیمیا با خوشحالی عروسک را از من گرفت و به سمت میترا و مهران رفت.
-عمه جون، ببین خاله موهای عروسکم رو بافته، چقدر قشنگ شده.
مهران عروسک را گرفت و گفت: اوه، درسته خیلی قشنگ شده کدوم خاله برات بافته؟
-اون خاله که دلش درد می کنه.
مهران بلند شد و گفت: فرزاد، پاشو کیمیا میگه ترانه دلش درد می کنه.
فرزاد و مهشید به سرعت خودشان را به من رساندند و فرزاد که تازه متوجه حضور من شده بود و اØ

لطفا صبر کنید...

آنا
0خیلی خوب به آیندش کمی امیدوار شدم