پارت هشتاد و هفتم :

دوست داشتم به او که اینقدر حق به جانب صحبت می کرد، بگویم .... نه ترانه، نفس عمیق بکش. البته اگه نفس عمیق هم مشکلی نداشته باشه.
-متوجه شدم. حالا میشه تشریف ببرید بیرون می خوام تنها باشم و به کارهای بدم فکر کنم اگه اجازه بدید.
-اصلاً متوجه نمیشی که چقدر کارهات اشتباهه؟
-چرا کیوان جان متوجهم. گفتم ببخشید. دیگه چه کار کنم؟
-پسرم خودتو ناراحت نکن. این دختر تربیت درستی نداشته. تا وقتی ه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت فرزاد در رمان تقدیر ترانه فرزاد
تصویر شخصیت کیوان در رمان تقدیر ترانه کیوان
تصویر شخصیت مهران در رمان تقدیر ترانه مهران
تصویر شخصیت پارسا در رمان تقدیر ترانه پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان تقدیر ترانه سامان
تصویر شخصیت ترانه در رمان تقدیر ترانه ترانه
تصویر شخصیت میترا در رمان تقدیر ترانه میترا
آخرین نظرات ارسال شده
  • آنا

    0

    از خانوادش خیلی بدم میاد

    ۱۳ ساعت پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    کاملا موافقم عزیزم 👌🏻 اصلا نمیشه روشون حساب کرد 😂

    ۱۲ دقیقه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️