سایه نشین دل ارباب به قلم زهرا خزائی
پارت دویست و ده :
هنوز توی آغوش یاور بودم...
هنوز گرمای تنش دورم پیچیده بود...
هنوز باورم نمیشد برگشتم.
برگشتم پیش خودش...
پیش مردی که این چند روز، هر شب اسمش را گریه کرده بودم.
یاور پیشانیاش را روی موهایم گذاشته بود و انگار نمیخواست حتی یک لحظه رهایم کند.
مهربس مادرم هنوز گریه میکرد و ناباور فقط نگاهم میکرد.
مهتاب کنار در ایستاده بود و با لبخند نگاهماÙ
لطفا صبر کنید...

محرابی
1ای بابا بیچاره نازگل همه ی این آتیشازیر سرشورانگیزه ازاول اگرمیذاشت یاور نازگلو بگیره به زور یکتارو نمیگرفت این همه دردسرپیش نمیومد. ممنونم زیبا بود خدا قوت