بازی مات به قلم آرزو شریفی
پارت سی و پنجم :
بعد از تمام شدن سیل مشتریهایی که شهاب را خسته ولی خوشحال کرده بودند، شهاب رو به روشا گفت:
- اون موقع که یه قهوه ندادی حداقل الان بده خستگیم در بره
روشا با لبخند مشغول درست کردن قهوه شد
- پا قدمت خوبهها، از وقتی اومدی مشتریام بیشتر شدن
- پس باید بهم پورسانت بدی
- ای بچشم
موقعی که روشا داشت فنجان قهوه را جلوی شهاب میگذاشت، نگاه شهاب به دستبندی که خودش برایش خریده بود و
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
بهار
0عشق روشا ،آزار هست؟ولی الان داره عاشق شهاب میشه خودش هم نمیخواد قبول کنه فقط دنبال انتقامه
۸ ساعت پیشهناسه
1نمیدونم چرا حسم به روشا منفی هست دوتا دوتا که نمیشه. هیچ جای منطق من قبول نمیکنه و همچین دختری رو پلید میدونم.ولی دوست دارم بخاطر شهاب داستان رو بخونم. ممنون نویسنده عزیز عالیی بود ببینم چی تو ذهن خلاقت داری که ذهن ما رو بهم ریختی
۱۲ ساعت پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
دخترکم چقدر سیاه شده واسه همتون🙈🙈🙈🙈
۱۰ ساعت پیشJester
4نویسنده نمیدونم منظورمو متوجه میشی یا ن ولی به شهاب خیلی ظلم میشه
دیروزJester
5و اینکه روشا نمیتونه خودشو گول بزنه ، از شهاب خوشش میاد ، شهابم همینطور ، ولی وقتی انقدر شهاب پسر مومنیه نباید روشا دخترونگیش رو از دست میداد ، حداقل برای آینده داستان
دیروزJester
7داستان خوبیه ، کم کم داره چیز عجیب میشه . ولی خانم نویسنده اینکه توی پارتای قبلی روشا با آراز خوابید چیز مزخرفی بود و بخاطر همین بعد از اون پارت دیگه از روشا خوشم نمیاد
دیروزشادی
1عالی بود کاش زودتر به قسمت های هیجان انگیزش برسه
دیروز
لطفا صبر کنید...

ارام
0احساس میکنم یه کینه ای از بابای شهاب داره که وارد بازیش کرده .