بازی مات به قلم آرزو شریفی
پارت سی و پنجم :
بعد از تمام شدن سیل مشتریهایی که شهاب را خسته ولی خوشحال کرده بودند، شهاب رو به روشا گفت:
- اون موقع که یه قهوه ندادی حداقل الان بده خستگیم در بره
روشا با لبخند مشغول درست کردن قهوه شد
- پا قدمت خوبهها، از وقتی اومدی مشتریام بیشتر شدن
- پس باید بهم پورسانت بدی
- ای بچشم
موقعی که روشا داشت فنجان قهوه را جلوی شهاب میگذاشت، نگاه شهاب به دستبندی که خودش برایش خریده بود و
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
بهار
0عشق روشا ،آزار هست؟ولی الان داره عاشق شهاب میشه خودش هم نمیخواد قبول کنه فقط دنبال انتقامه
۴ هفته پیشهناسه
1نمیدونم چرا حسم به روشا منفی هست دوتا دوتا که نمیشه. هیچ جای منطق من قبول نمیکنه و همچین دختری رو پلید میدونم.ولی دوست دارم بخاطر شهاب داستان رو بخونم. ممنون نویسنده عزیز عالیی بود ببینم چی تو ذهن خلاقت داری که ذهن ما رو بهم ریختی
۴ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
دخترکم چقدر سیاه شده واسه همتون🙈🙈🙈🙈
۴ هفته پیشJester
4نویسنده نمیدونم منظورمو متوجه میشی یا ن ولی به شهاب خیلی ظلم میشه
۴ هفته پیشJester
5و اینکه روشا نمیتونه خودشو گول بزنه ، از شهاب خوشش میاد ، شهابم همینطور ، ولی وقتی انقدر شهاب پسر مومنیه نباید روشا دخترونگیش رو از دست میداد ، حداقل برای آینده داستان
۴ هفته پیشJester
7داستان خوبیه ، کم کم داره چیز عجیب میشه . ولی خانم نویسنده اینکه توی پارتای قبلی روشا با آراز خوابید چیز مزخرفی بود و بخاطر همین بعد از اون پارت دیگه از روشا خوشم نمیاد
۴ هفته پیششادی
1عالی بود کاش زودتر به قسمت های هیجان انگیزش برسه
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

ارام
0احساس میکنم یه کینه ای از بابای شهاب داره که وارد بازیش کرده .