بازی مات به قلم آرزو شریفی
پارت سی و چهارم :
وقتی شهاب به خانه برگشت بازم سکوت خانه توی ذوقش زد. باز هم تنهاییاش را به یادش آوردند.
از سفرهای همیشگی پدرش خسته بود و دلش میخواست گاهی کسی منتظرش باشد.
با بی حوصلگی لباسهایش را عوض کرد و به سراغ یخچال رفت ولی دیدن خامه صبحانه در بی ربطترین حالت ممکن یک چراغ توی سرش روشن کرد.
باید کاری میکرد. باید این سکوتی که روی خانه و زندگیاش چمبره زده بود را میشکست.
در یخچال هن
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

هناسه
1فقط خدا کنه حالا که بحث انقام هست و برا انتقام داره بهش نزدیک میشه ،حداقل یکی حق با روشا باشه و یکی قبل از رسیدن به عشق آتشی شهاب ، هگه چیز رو بشه و شهاب شکست عشقی نخوره و روشا هم روحش آروم بشه و دیگه آشفته نباشه