پارت سی و چهارم :

وقتی شهاب به خانه برگشت بازم سکوت خانه توی ذوقش زد. باز هم تنهایی‌اش را به یادش آوردند.
از سفرهای همیشگی پدرش خسته بود و دلش می‌خواست گاهی کسی منتظرش باشد.
با بی حوصلگی لباس‌هایش را عوض کرد و به سراغ یخچال رفت ولی دیدن خامه صبحانه در بی ربط‌ترین حالت ممکن یک چراغ توی سرش روشن کرد.
باید کاری می‌کرد. باید این سکوتی که روی خانه و زندگی‌اش چمبره زده بود را می‌شکست.
در یخچال هن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هناسه

    1

    فقط خدا کنه حالا که بحث انقام هست و برا انتقام داره بهش نزدیک میشه ،حداقل یکی حق با روشا باشه و یکی قبل از رسیدن به عشق آتشی شهاب ، هگه چیز رو بشه و شهاب شکست عشقی نخوره و روشا هم روحش آروم بشه و دیگه آشفته نباشه

    ۲ روز پیش
  • بهار

    2

    آخ دلم برا شهاب میسوزه چون داره عاشق میشه

    ۲ روز پیش
  • مامان عسل

    1

    حاجی توکل از نیت روشا خبر نداره وگرنه دلباخته اش نمیشد کاش روشا درکش کنه 🤗

    ۲ روز پیش
  • زهرا

    1

    اووف حاجی توکلمون زده جاده خاکی🙏💗😘😂

    ۳ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️