بازی مات به قلم آرزو شریفی
پارت سی و ششم :
روشا نگاهی به ساعت روی دیوار اتاقش انداخت؛ برای زنگ زدن به مادرش واقعاً دیر وقت بود.
آهی کشید و لبه تخت نشست. دستبند روی دستش خودنمایی کرد و باعث لبخند روی لب روشا شد.
دستش را بالا آورد و به دستبند نگاهی انداخت. با انگشت اشارهاش دستبند را لمس کرد.
ته دلش حسهای متضادی ایجاد شد، حس دوست داشتن، وابستگی، ترهم و حتی پشیمانی...
شاید نباید این بازی را شروع میکرد و یا شاید بهتر بود
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
مامان عسل
3از فکر های شیطانی روشا خوشم نمیاد آدم چقدر باید وقیح باشه از یه نفری که هیچ دخلی به انتقام نداره آزارش بده ..دختر خیلی زرنگ بودی مستقیم میرفتی از خود طرف انتقام میگرفتی معلومه که خیلی ترسویی🤨🤨
۴ هفته پیشراحیل
7۳۶ پارت گذشته فقط حرفا و کارهای تکراری روشا فقط میره مغازش ومیاد هیچ چیز تازه ای تو این پارتها نیست
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

شادی
0آخه چرا مجبوره انتقام چیو داره می گیره ؟