لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت صد و دوازده :
***
آرام و آهسته قدم برمی دارم. خستگی هایم را بردوش پاهایم انداخته ام و بیچاره ها را بسختی روی سنگفرش سرسرا می کشانم تا وسط باغ تاریک...
باید احتیاط کنم!
امشب برای بار دوم است که به اینجا آمده ام. آن زمان هنوز هوا کاملا تاریک نشده بود. بیصدا آمدم ها...
با نوک پا و به نرمی!
اما باز هم صدای پاهایم را شنیدند و دنبالم آمدند و مرا با خودشان بردند و روی تخت خواباندند و دوباره بزور
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
گلی
0کاملا باهات موافقم اما حسم میگه آریا ابن وسط قربانی میشه تا لاوین خوب بشه
۱ ماه پیشدلارا
0خوب برای آریا هم نمیشه ایراد گرفت الان که کامل تا ابن پارتها انتهایی خوندم یکم بهش حق دادم بخاطر پنهان کاری لاوین ناراحت باشه اما کتک زدن رو نه
۱ ماه پیشدلارا
1یاره خیلی سعی کرد تا با ژیوار وارد رابطه بشه بسختی موفق هم شد اما تهش مادر بی شرفش زندگیشو نابود کرد
۱ ماه پیشدلارا
0کاش ژیوار درکش میکرد که واقعا براش،سخته به اون به چشم شوهر نگاه کنه کسی که عموش،بوده
۱ ماه پیشدلارا
1درمانش فقط گذشت زمانه نه دارو آرامبخش نه بردن با تیمارستان
۱ ماه پیشدیانا
2نویسنده ی عزیز قلمتون خوبه اما تو رو خدا آخرش رو خوش تموم کنید من صد در صد موافق آریام 🙏😢😢
۱ ماه پیشنیاز
1ممکنه مادرش رو پیش چشمش کشته باشن که اینطوری روانی شده
۱ ماه پیشگلی
0یکی از ابن مصیبت ها واسه قاطی کردن آدم کافیه تموم سرنوشت لاوین پر بوده از آدم های خطرناک که بهش آسیب زدن
۱ ماه پیشزری
0خوب یه آدم دیگه چند تا حادثه ی وحشتناک رو از سر بگذرونه والاا
۱ ماه پیشزری
0آخیه آخیی اونقدر بهش ضربه روحی خورد تا آخرش کم آورد لاوین بینوا
۱ ماه پیشصبحی
1رمان و این حجم از زیبایی قلم منو متحیر کرده 🙏
۱ ماه پیشتارا
0از ته قلبم برای ژیوار و سهیل ناراحتم سخته که کنترلش کنن
۱ ماه پیشعسل بانو
1خیلی قشنگ و پر از احساس 👏👏
۱ ماه پیشمیم
1بیچاره ژیوار و ریوان و سهیل،همونطوری سالمشم خل بود،حالا دیوونه هم شده،باید بستریش کنن،اینجوری خودشونم کم میارن 🥺🙏🏻
۱ ماه پیشماهی
0این واقعا خق لاوین نبود🥺🥺 اریا باید ببینش احتمالا با اون حرف بزنه
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

دلارا
1قلبم برای معصومیت لاوین و سرگذشت ترسناکش بدرد اومد الان که به این روز افتاده حق داره واقعا