لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت صد و دوازده :
***
آرام و آهسته قدم برمی دارم. خستگی هایم را بردوش پاهایم انداخته ام و بیچاره ها را بسختی روی سنگفرش سرسرا می کشانم تا وسط باغ تاریک...
باید احتیاط کنم!
امشب برای بار دوم است که به اینجا آمده ام. آن زمان هنوز هوا کاملا تاریک نشده بود. بیصدا آمدم ها...
با نوک پا و به نرمی!
اما باز هم صدای پاهایم را شنیدند و دنبالم آمدند و مرا با خودشان بردند و روی تخت خواباندند و دوباره بزور
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
گلی
0کاملا باهات موافقم اما حسم میگه آریا ابن وسط قربانی میشه تا لاوین خوب بشه
۲ هفته پیشدلارا
0خوب برای آریا هم نمیشه ایراد گرفت الان که کامل تا ابن پارتها انتهایی خوندم یکم بهش حق دادم بخاطر پنهان کاری لاوین ناراحت باشه اما کتک زدن رو نه
۲ هفته پیشدلارا
1یاره خیلی سعی کرد تا با ژیوار وارد رابطه بشه بسختی موفق هم شد اما تهش مادر بی شرفش زندگیشو نابود کرد
۲ هفته پیشدلارا
0کاش ژیوار درکش میکرد که واقعا براش،سخته به اون به چشم شوهر نگاه کنه کسی که عموش،بوده
۲ هفته پیشدلارا
1درمانش فقط گذشت زمانه نه دارو آرامبخش نه بردن با تیمارستان
۲ هفته پیشدیانا
2نویسنده ی عزیز قلمتون خوبه اما تو رو خدا آخرش رو خوش تموم کنید من صد در صد موافق آریام 🙏😢😢
۲ هفته پیشنیاز
1ممکنه مادرش رو پیش چشمش کشته باشن که اینطوری روانی شده
۲ هفته پیشگلی
0یکی از ابن مصیبت ها واسه قاطی کردن آدم کافیه تموم سرنوشت لاوین پر بوده از آدم های خطرناک که بهش آسیب زدن
۲ هفته پیشزری
0خوب یه آدم دیگه چند تا حادثه ی وحشتناک رو از سر بگذرونه والاا
۲ هفته پیشزری
0آخیه آخیی اونقدر بهش ضربه روحی خورد تا آخرش کم آورد لاوین بینوا
۲ هفته پیشصبحی
1رمان و این حجم از زیبایی قلم منو متحیر کرده 🙏
۲ هفته پیشتارا
0از ته قلبم برای ژیوار و سهیل ناراحتم سخته که کنترلش کنن
۲ هفته پیشعسل بانو
1خیلی قشنگ و پر از احساس 👏👏
۲ هفته پیشمیم
1بیچاره ژیوار و ریوان و سهیل،همونطوری سالمشم خل بود،حالا دیوونه هم شده،باید بستریش کنن،اینجوری خودشونم کم میارن 🥺🙏🏻
۳ هفته پیشماهی
0این واقعا خق لاوین نبود🥺🥺 اریا باید ببینش احتمالا با اون حرف بزنه
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

دلارا
1قلبم برای معصومیت لاوین و سرگذشت ترسناکش بدرد اومد الان که به این روز افتاده حق داره واقعا