لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت صد و یازده :
عصبی و گیج با حالی خراب سعی کردم طناب دور مچ هایم را آزاد کنم.
چنان پریشان احوال بودم که دیگر کلمه ای از حرفهای مرد را نه می شنیدم نه متوجه میشدم.
تمام بدنم به لرزه افتاده بود و قلبم گویی دیگر نمی زد!
همان تشنج و رعشه ای که در سیزده سالگی پس از کشتن رحمان به جانم افتاده بود دوباره عود کردو به سراغم آمد.
دیگر دست خودم نبود. نه رفتارم نه گفتارم...
زیر لب هذیان می گفتم و سعی داش
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
سمیرا
2من زیاد نظر نمیزارم اما واقعا دوست داشتم تشکر کنم ممنونم خانم صبوری گرامی واقعا عالی بود
۲ هفته پیشزهره
1قشنگی قصه به شخصیت های جذابش هست واقعا مخصوصا آریا بااینکه شخصیتش خاکستریه اما دوست داشتنیه
۲ هفته پیشعسل بانو
1مثل همیشه عالی رمان دوست داشتنیه خوشحالم عضو شدم🙏🌹
۲ هفته پیشسارا
2بابا یه آدنه دیگه مگه چقدر ظرفیت داره برگشت به همون روزی که برادر رحیم رو ناخواسته کشته بود
۲ هفته پیشزری
1سلام من بعد چند روز اومدم کلی پارت هست بخونم اما این پارت بهم گفت عاقبت اینا و دزدیده شدنشون ختم به خیر نمیشه💔
۲ هفته پیشسمیه
0واقعا عالیه سرگذشت لاوین و بیانش از طرف نویسنده قلمتون بسیار زیبا و پر هیجان قلم خوبی دارید
۲ هفته پیشملی
1ژیوار ولی کم نمیاره من خوب می شناسمش تو ابن مرحله واقعا ثابت کرد که چقدر دوستش داره
۳ هفته پیشآرزو
1ممنونم واقعا از رمان خوب و جذابتون نویسنده ی عزیزم
۳ هفته پیشطاهره
1من تازه عضو رمانتون شدم نویسنده جان مرسی از رمان قشنگتون
۳ هفته پیشماهی
1من اریارو میخواام😭😭💔💔
۳ هفته پیشسارا
1منم بخداا انگاری وقتی نیست رمان انرژی نداره
۳ هفته پیشسارا
1لیدا جانونمی خواهی بگی آریای من کجاست☹😢😭
۳ هفته پیشمارال
1آخیی بگردم لاوین بچه ام مگه چقدر آدم توان و طاقت داره
۳ هفته پیشمیم
3انگار مصیبتای زندگی لاوین تمومی نداره،این یکی ولی دیگه خارج از تحمل آدم،دیگه جنایت تا کجا،با این کارایی که کرده واقعا دیگه پشیمونی و متحول شدن ابدا بهش نمیاد،چرا برگشته 😮🤔🙏🏻🌹
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

سوگل
0خیلی زیبا بود لایک داری نویسنده عزیز