لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت صد و سیزده :
لای پلکهای لرزانم را بسختی باز نگه داشتم و دوباره نگاهشان کردم!
درست می دیدم؟!
برگشته بود کنارم؟!
روبروی دکتر ایستاده بود با همان قد و بالای بلند و چهار شانه و نگاه نیم رخ جذاب!
همان پیراهنی را پوشیده بود که خودم برای سالروز تولدش خریده بودم. چقدر به اندام بلند بالا و ورزیده اش می آمد!
چقدر دلم برای چشمان مشکی و ابروهای کشیده و اخم آلودش تنگ شده بود.
شناختمش؛ آریای من ب
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
دلارا
2من عضو جدیدم رمان رو تازه شروع کرده بودم خوندم مرسی بسیار ممنون نویسنده با قلم جذابتون
۲ هفته پیشمارال
4آیی ننه اشتباه گرفته این دوتا رو بمیرم برای دلت
۲ هفته پیشدیانا
2منم گریه کردم اینجا رو خیلی قشنگ بود 🤍🤍
۲ هفته پیشسارا
2بدتر از همه اصلا معلوم نیست اکرم کشته شد یانه؟ تو اون خونه لاوین چی دیده خدا داند
۲ هفته پیشبانو
1عالی بود ممنونم خسته نباشید نویسنده ی محترم
۲ هفته پیشسارا
0اشتباه خودش و خانواده بود که ازدواج مجدد کرد در صورتیکه هنوز قلبش جای دیگه بود
۲ هفته پیشماهی
1فکر کردم واقعا اریاس🥺
۲ هفته پیشسارا
0منم گفتم بلاخره برگشت تو رمان ولی ژیوار بود 😭💔💔
۲ هفته پیشسارا
0من گفتم دوای درد لاوین آریاست آریاا
۲ هفته پیشسارا
0بگردم الهی بخدا حق داره خل شده مادری مثل اکرم داشتن روان آدمو میپوکونه
۲ هفته پیشملیکا
0کاش به احساس واقعیش گوش میداد و به پدرش میگفت که نمی تونه با ژیوار بمونه
۲ هفته پیشتارا
0این موضوع بیشتر از همه برای ژیوار سخت تره چون میبینه لاوین هنوز آریا رو فراموش،نکرده
۲ هفته پیشمارال
2وای محشری بخدا لیدا جان حال هوای به روان پریش رو جوری گفتی انگاری تو همون صحنه بودم
۲ هفته پیشماهی
2ولی ژیوار گناه داره لاوین اونو با اریا اشتباه گرفت احتمالا اریا میتونه حالش رو خوب کنه 🥲
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

مستانه
1دارن سکه ا ی می خونم قشنگه رمانش