پارت صد و سی و پنجم :

تب خشم و دلشکستگی و آشفتگی از تن نوشاد ساطع می‌شد؛ اما نازنین یخ بست. یکه خورده روی زمینی که زیر پایش لرزید، خشکش زد چنانکه گویی در یک لحظه به مجسمه تبدیل شد. حدقه‌هایش تیک‌مانند گشاد شدند و نفسش را که جای بزاق قورت داد، بغضش عقب‌نشینی کرد. زبانش هم که سنگین شد و نتوانست حرفی بزند انگار که در هضم کلام نوشاد مانده بود چه رسیده جواب دادن، فقط او را نگاه کرد که آرام سری به طرفین تکان داد و ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    1

    سپاس فراوان بابت هدیه

    ۴۸ دقیقه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️