تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت هشتاد و ششم :
چشم دوخته بر مسیر خودرویی که از نظر ناپدید شد و از خم مسیر میانه باغ گذشت، در افکار خود غوطه ور بودم. باز هم سخنان زن عمو و زندایی و نسترن و ... در ذهنم مرور می شد. برخاستن معترضانه نسترن و اختلافی که در نخستین روز زندگیشان ایجاد شد و من باعثش بودم. شرمنده بودم. با خودم گفتم: چته ترانه؟ ناراحتی؟ بازم سنگین بارت کردن؟ انتظارشو نداشتی؟ چرا؟ مگر دفعه اوله که این حرفا رو می شنوی؟ خجالت بکش. اینقد
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

آنا
0خیلی خیلی یه حرفی را بزرگ میکنن از همچین آدم هایی بدم میاد