پارت هشتاد و ششم :

چشم دوخته بر مسیر خودرویی که از نظر ناپدید شد و از خم مسیر میانه باغ گذشت، در افکار خود غوطه ور بودم. باز هم سخنان زن عمو و زندایی و نسترن و ... در ذهنم مرور می شد. برخاستن معترضانه نسترن و اختلافی که در نخستین روز زندگیشان ایجاد شد و من باعثش بودم. شرمنده بودم. با خودم گفتم: چته ترانه؟ ناراحتی؟ بازم سنگین بارت کردن؟ انتظارشو نداشتی؟ چرا؟ مگر دفعه اوله که این حرفا رو می شنوی؟ خجالت بکش. اینقد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت فرزاد در رمان تقدیر ترانه فرزاد
تصویر شخصیت کیوان در رمان تقدیر ترانه کیوان
تصویر شخصیت مهران در رمان تقدیر ترانه مهران
تصویر شخصیت پارسا در رمان تقدیر ترانه پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان تقدیر ترانه سامان
تصویر شخصیت ترانه در رمان تقدیر ترانه ترانه
تصویر شخصیت میترا در رمان تقدیر ترانه میترا
آخرین نظرات ارسال شده
  • آنا

    0

    خیلی خیلی یه حرفی را بزرگ میکنن از همچین آدم هایی بدم میاد

    ۳ روز پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    اصلا مشکل این فامیل همینه و متاسفانه با این رفتارهاشون ترانه رو خیلی تحت فشار میذارن😔

    ۳ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️