تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت هشتاد و ششم :
چشم دوخته بر مسیر خودرویی که از نظر ناپدید شد و از خم مسیر میانه باغ گذشت، در افکار خود غوطه ور بودم. باز هم سخنان زن عمو و زندایی و نسترن و ... در ذهنم مرور می شد. برخاستن معترضانه نسترن و اختلافی که در نخستین روز زندگیشان ایجاد شد و من باعثش بودم. شرمنده بودم. با خودم گفتم: چته ترانه؟ ناراحتی؟ بازم سنگین بارت کردن؟ انتظارشو نداشتی؟ چرا؟ مگر دفعه اوله که این حرفا رو می شنوی؟ خجالت بکش. اینقد

لطفا صبر کنید...

آنا
0خیلی خیلی یه حرفی را بزرگ میکنن از همچین آدم هایی بدم میاد