پارت صد و نوزده :

هلگورد به فرشته تعارف کرد که روی ایوان بیاید.

فرشته دامن مانتوی طوسی‌اش را بالا گرفت تا روی پله‌ها زمین نخورد. روبه‌روی هلگورد ایستاد. بااینکه بار اولی نبود که او را می‌دید، ولی هر دفعه که این‌طور جلوی او قرار می‌گرفت، از قد بلند او نفسش بند می‌آمد. هلگورد نگاهی به لباس‌های فرشته انداخت و گفت: صورتی بهت می‌آد. شیرینت کرده.

لپ‌های فرشته گل انداخت و به‌سرعت نور بحث را پ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهری

    0

    شاید سیروان قاتله

    ۲ ساعت پیش
  • فاطی

    0

    وایی چه جالب شد ولی عجیبه چرا وقتی سیروان میدونه هلگورد قاتل نیست چه کینه یا دشمنی باهاش داره که اونو قاتل جا زده؟!بیچاره هلگورد

    ۲ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️